راهکارهای مقابله با تنش خشکی در گیاهان
به طور کلاسیک، راهکارهای مقاومت گیاهان در مقابل تنش خشکی به سه بخش فرار، اجتناب و مقاومت تقسیم میشود (لویت، 1972؛ تورنر، 1986).ولی هنوز این راهکارها متقابل و منحصر نیستند و در عمل، گیاهان ممکن است محدودهای از انواع پاسخها را نشان دهند (لودلاو، 1989). گیاهان فرار کننده از خشکی پیشرفت زیادی در شکل پذیری از خود نشان میدهند، که توانایی تکمیل چرخه برگهایشان را قبل از وقوع تنش کم آبی فیزیولوژیکی دارند. استراتژی فرار نقش بسزایی در تولید قبل از وقوع تنش شدید دارد که این امر در مناطق خشک و جاهایی که چرخه برگ بر اثر سرعت بالای رشد و تبادل انرژی، حداکثر استفاده از منابع در دسترس تا زمانی که رطوبت در خاک وجود دارد کوتاه میشود، میتواند اهمیت بالایی داشته باشد( مونی و همکاران، 1987؛ مارکو و همکاران، 2000). بهبود موثر در امر تولید شامل تقسیم هر چه بهتر اسیمیلاتها برای توسعه گیاهان است. که این امر در ارتباط با توانایی گیاه در ذخیره اسیمیلاتها در چند ارگان (ساقهها و ریشهها) و انتقال مجدد آنها جهت تواید محصول، که یک پاسخ به خوبی مستند در گیاهان زراعی از قبیل غلات (گبینگ و چنیدر، 1999؛ بروس و همکاران، 2002) و بعضی از لگومها (رودریگز و همکاران، 1995؛ یانگ و همکاران، 2002) است. که این توانایی در گیاهان تحت تنش خشکی افزایش یافته است (رودزیگر و همکاران، 1995؛ یانگ و همکاران، 2001).
همچنین گیاهان میتوانند شرایط خشکی را با اجتناب از پسابیدگی بافتها در زمانی که حفظ پتانسیل آب بافتها بالاتر از حد ممکن است یا با تحمل چتانسیل آب پائین بافت تحمل کنند. اجتناب از پسابیدگی پاسخی عمومی و همیشگی و در ارتباط با یک واریته دارای صفات سازگار میباشد. که شامل:1- از دست دادن حداقل آب2- حداکثر جذب آب، است.
از دست دادن حداقل آب از طریق بسته شدن روزنهها، کاهش جذب نور از طریق لولهای شدن برگها (الرینگر و کوپر، 1992)، لایه کرکی فشرده که انعکاس نور را افزایش میدهد (لارچر، 2000) یا تغییر زاویه برگ یا بوسیله کاهش سطح برگ کانوپی از طریق کاهش رشد و ریزش برگهای مسنتر امکانپذیر است. حداکثر جذب آب از طریق تنظیم و تخصیص الگوها برای مثال، افزایش سرمایه گذاری در ریشهها (جکسون و همکاران، 2000) امکان پذیر است. دست آوردهای چشمگیر در تولید گیاهان زراعی محدود به گیاهان اصلاح شده برای مناطق خشک و نیمهخشک است که خود از افزایش در عمق ریشه منتج شدهاند (فیشر و تورنر، 1978؛ بلام، 1984). بعلاوه ریزش برگهای پیر که میتواند به صورت یک برنامه چرخهای در گیاهان در نظر گرفته شود، توزیع و تخصیص مواد غذایی ذخیره شده در برگهای جوان میتواند به ذخیره آب کمک کند. در طول پیری القا شده در اثر تنش خشکی، برخی فرآیندها که ویژه خشکی هستند و تحت شرایط طبیعی رخ نمیدهند به خاطر بعضی از پروتئینهای سیستئینی است (خانا-کوپرا و همکاران، 1999). به نظر میرسد که گونههای حساس و مقاوم تفاوت بیشتری در برانگیزش تحت تنش خشکی در اثر فعالیت آندوپروتئولیتیک پروتئینها دارند (پروتئازهای آسپارتیک) این انگیزش در گونه حساس بالاتر از گونه مقاوم است (کروز دکاروالهو و همکاران، 2001).
اطلاعات بیشتر از این فرآیندها، ممکن است منجر به توسعه اصلاح گیاهان یا راهکارهای مهندسی ژنتیک جهت جلوگیری از پیری برگ در اثر تنش خشکی شود. پیری برگ، منجر به ذخیره اندک مواد قندی شده، که به عنوان یک فاکتور مهم در سقط جنین گیاه تحت تنش خشکی است. بنابراین فنوتیپهایی که در آنها پیری القا شده در اثر تنش خشکی به تاخیر افتاده شود ممکن است موجب مرغوبیت محصولاتی شود که عملکرد، منبع محدود شده در آنهاست (لوی و همکاران، 19997) و ذخیره بالای ساقه و استفاده از آن در ذخیره و رشد محصولات تحت تنش ناچیز است.
آن چه اهمیت بالاتری نسبت به اجتناب از خشکی دارد پاسخ فعال گیاه به تنظیم منابع ناچیز یا حداقل است (آب و عناصر غذایی) (لامبرز و همکاران، 1998؛ پورتر و ناجل، 2000). در حقیقت، با توجه به کاهش در آب در دسترس، خاک خشک شده و موجب القای کاهش در مواد غذایی و میزان نیتروژن (همچنین کلسیم)، با اثرات زیادی روی رشد و عملکرد گیاهان میشود (مک دونالد و دیویس، 1996). این یک زمینه بسیار مهم جهت تحقیق و ابداع روشهای مورد نیاز جهت آزمایش بخشهای مختلف اثرات ایجاد شده توسط کمبود آب و عناصر کم مصرف تحت تنش خشکی است. عناصر تنظیم کننده منابع حداقل گیاهان در مناطق خشک موجب تغییر در ساختار برگ، افزایش پروتئینهای اولیه تجمع و تخصیص عناصر غذایی به ریشهها (پورتر و ناجل، 2000)، کاهش سرعت رشد و کاهش سرعت واژگردی بافت (بزاز وگریس، 1997) میشود. در حالی که بافتهای با طول عمر کم میتواند در پاسخ به تنش حذف گردند و بافتهای با طول عمر طولانی باید منابع مورد استفادهشان را بهینه کنند. تغییر در دموگرافی برگ موضوعی است که در گونههای همیشه بیابانی Cryptantha flava گزارش شده است که در اثر تنش خشکی طول عمر برگهایشان دو برابر میشود (کاسپر و همکاران، 2001). که این پاسخ در نتیجه سرعت پائین واژگردی برگها و استفاده از عناصر غذایی ضروری در مقدار بالا است، همچنین نشان میدهد که گیاهان به طور جزئی میتوانند سرعت پائین دریافت مواد قندی را بوسیله کاهش برگهای جدید جبران کنند.
در نهایت، مقاومت بافت به پتانسیل آب پائین ممکن است سلولهای دیواره که سفت و سخت هستند یا سلولهای کوچک را با تنظیمات اسمزی درگیر کند (ویلسون و همکاران، 1984). مقاومت به پتانسیل آب پائین بیشتر درختان همیشه سبز و دیگر درختان مناطق خشک و نیمهخشک دارای مواد محلول با غلظت بالا در سلولهای زنده خود (پتانسیل اسمزی پائین) با اسکلروفیلی، ظرفیت فتوسنتزی و هدایت روزنهای پائین هستند دیده میشود (ناریا و همکاران، 1998). به هر حال این موضوع همهگیر نیست، زیرابرخی از گونههای اوکالیپتوس و Banksia که دارای برگهای اسکلرومورفیک هستند سرعت بالایی از فتوسنتز را نسبت به سطح برگ نشان میدهند (لامبرز وهمکاران، 1998).
برگهای کوچک به خوبی به نور و دمای بالا سازگاری پیدا میکنند که این امر موجب فایق آمدن بر بسیاری از شرایط در مناطق خشک میشود، زیرا اندازه آنها و حساسیت بالا به اتلاف گرما و بسته شدن روزنهها موجب کنترل موثر هدر رفت آب توسط گیاهان میشود.
یکی دیگر از استراتژیهای گزارش شده عبارت است از زنده مانی گیاهان در فصول خشک بوسیله دورمانسی ناقص است. که برای مثال، در لگومهای همیشه سبز مثل Retama raetamدیده میشود (میتلر و همکاران، 2001). در این گیاهان دورمانسی وسیلهای برای ممانعت از بیان ژن (کد شدن ژن) پروتئینهای فتوسنتزی است. پس از بارندگی، پروتئینهای مذکور در عرض 24-6 ساعت سنتز میشوند. مقاومت به خشکیدگی بیش از حد در قارچها، گیاهان احیا شونده (رستاخیز) و همانند آن در سرخسها، گیاهان غیر آوندی، جلبکها و گلسنگها مشاهده شده است. روزنه برگهای گیاهان رستاخیز میتوانند بسته به رطوبت و شرایط آب و هوایی حدود (v/v) 2%-0 بسته شوند، در حالی که توانایی فتوسنتزی خود را در پسابیدگی بالا نیز حفظ کنند. تغییرات ناگهانی در RNA پیامبر (mRNA) و سطوح پروتئین منجر به مقاومت گیاه میشود (اینگرام و بارتلز، 1996).
احساس تنش خشکی (Sensing drought stres)
تعیین اینکه گیاهان چگونه کمبود آب را احساس میکنند خود یک کمپلکس است. پیامهای مختلفی ممکن است برای فرآیندهای مختلف، (برای مثال روزنهها ممکن است به برخی از پیامها مانند توسعه سلول یا پیری برگ پاسخ ندهند) بعلاوه اطلاعات دقیقی از موقعیت ایجاد پیام و احساس آن در فرایندهای ترارسانی علامت در سلول یا بافت بدست آمده است. در نهایت، ژنها فعال یا غیر فعال خواهند شد و تغییرات فیزیولوژیکی شکل خواهد گرفت که منجر به شکل گیری یک برنامه جهت توسعه گیاه میشود. ولی تنظیم کنندههای اولیه فرآیندهای سلولی از جمله وضعیت آب، فشار تورگر، پیوندهای آب، هورمونها (برای مثال هورمون آبسیزیک اسید)، جایگزینی در غشای سلول و دیگر فرایندها هنوز در دست تحقیق و بررسی هستند. همچنین مشخص شده که یک همبستگی بین تنشهای غیر زنده و مسیرهای ترارسانی علامت وجود دارد (بطور جزئی از طریق تولید ROSها) بویژه در زمان وجود تنش خشکی، برای مثال در زمانهای شروع تنش احساس میشود (نایت و نایت، 2001).
ترارسانی علامت میتواند به صورت موضعی و یا با فاصله طولانی باشد. علامتدهی از ریشهها تاساقه نیازمند ترکیبات شیمیایی یا پیامهای فیزیکی است که از طریق گیاه در پاسخ به تنشهای احساس شده در ریشه منتقل میشود. این پیامها ممکن است مثبت، در اثر ترکیباتی که در جریان آوندهای آبکش اضافه میشود یا منفی، در حالتی که بعضی از ترکیبات دورتر از جریان ساقه جذب شوند ( یا تولید نشوند). اگر سلولها به تغییر در فشار هیدرولیک، سپس فشار حفره آوند آبکش و در درون پاسخ دهند ممکن است به ایجاد پیام هیدرولیکی کمک کنند.
اهمیت همبستگی بین پیامهای شیمیایی و هیدرولیک در تنش خشکی گاهی اوقات تحت بحث و بررسی بوده است. این موضوع اهمیت بالایی در کنترل حفره روزنهها و تنظیم تعرق، جایی که هر دو نوع پیام ذکر شده (شیمیایی و هیدرولیکی) کمک مشابهی دارند (کامستوک، 2002)، خواهد داشت.
از دست دادن آب بوسیله تعرق ممکن است مستقیما بر روی توسعه سلولی تاثیر بگذارد، زیرا تغییر در فشار تورگر در سلولها رخ میدهد، اما این بهترین حالت دریافت پیام توسط سلولهاست و فاکتورهای دیگر برای تعیین توسعه سلولی ضروری خواهند بود (پروسئوس و همکاران،1999). اولین گام در شکل گیری یک پاسخ مولکولی در پاسخ به پیام محیطی (از قبیل کمبود آب) و احساس آن بوسیله گیرندههای ویژهای صورت میگیرد. فعالیت بیش از حد (یا سرکوب) این گیرندهها موجب شروع یک پاسخ آبشاری برای انتقال اطلاعات از طریق مسیر ترارسانی علامت خواهد شد. اطلاعات اولیه در مورد مسیر ترارسانی علامت از مخمر بدست آمده نشان میدهد که احساس کمبود آب از طریق هیستیدین کینازهای ترابری غشا که کنشی شبیه به یک اسموسنسور دارند، میانجیگری میشود (پوساس و همکاران، 1996). یورائو و همکاران (1999) نشان داند که تنش خشکی در نتیجه تنش اسمزی بوجود میآید که باعث بیان اسموسنسور AtHTK1 کلون شده در آرابیدوپسیس میشود. AtHTK1 یک دومین هیستیدین کینازی است، یک دومین دریافت کننده و دو دومین انتقال دهنده غشایی ممکن است به عنوان اولین ترکیبات حس کننده تغییرات در پتانسیل اسمزی اطراف سلول و باعث علامتهای آبشاری در پائین دست ژن شوند که در نهایت منجر به بیان ژنهای القا شونده تحت پسابیدگی میشوند (یورائو و همکاران، 1999).
اخیرا کلون ژن انتقال دهنده یون پتاسیم (k+) در اوکالیپتوسEucalyptus camaldulensis)) (ECHKT) که فعالیتهایی مشابه به (AtHTK1) در احساس تغییرات اسمزی در غلظت محلول محیط بیرونی نشان داده است، سازگاری و پیوستگی زیادی با این فرضیات دارد. یورائو و همکاران (2000) واسطهگرهای تقویت کننده پتانسیل فسفری -3 (ATHP1-3) و تنظیم کنندههای پاسخ-4 را که ممکن است در مراحل بعدی احساس تنش اسمزی درگیر باشند را کلون کردهاند.
غشای سیتوپلاسمی و نقش آن در احساس تنش خشکی
یکی از اثرات برجسته تنش، پراکسیداسیون لیپیدها و فقدان غشا به دلیل بالا رفتن مقدار (ROS) میباشد (هرناندز و همکاران، 2000؛ سیرام و همکاران، 2002). گیاهان آنزیمها و ترکیبات آنتیاکسیدان خاصی برای مهار این ROSها دارند که دارا بودن ظرفیت بالای تولید آنها در ارتباط با متحمل بودن گیاه است (اشرف و علی، 2008). پایداری و ثبات غشا سلولی برای مدت زمان زیادی است که به عنوان شاخص تحمل به استرس در گیاهان شناخته شده است. پایداری غشای سلولی تحت تنش خشکی در گیاهان زیادی مانند گندم و گونههای وحشی آن (فروق و اعظم، 2002)، ذرت (پراماچاندرا و همکاران، 1989) و برنج (تریپاتی و همکاران، 2000) به کار رفته است. با این وجود، این معیار اخیرا در گیاهان تحت تنش شوری مانند گندم (سیرام و همکاران، 2002؛ فروق و اعظم، 2006) و کلزا (اشرف و علی، 2008) مورد استفاده قرار گرفته است.
این امکان وجود دارد که در طول پیشرفت تنش خشکی واکنشهای کاتیونی و آنیونی مواد آمفیفیلیک با غشای پلاسمایی منجر به تغییر در موقعیت فیزیکی یا واکنشهای لیپید-پروتئین غشاهایی شوند، که بوسیله سلولهایشان احساس تنش اسمزی را تقویت میکنند. یکی از این مکانیسمها که اخیرا در Lactococcus lactisبررسی شده فعالیت انتقال دهنده آبسیزیک اسید تنظیم کننده اسمزی OpuA است که بوسیله تغییرات خواص و واکنشهای لیپید-پروتئین غشا صورت میگیرد (هید و پولمن، 2000 ؛ وود، 1999). معنیدارترین تغییرات در حالت فیزیکی غشا ممکن است فعالیت اکثر پروتئینهای درون غشایی را که در کنترل حجم سلول یا هموستازی فشار تورگر درگیرند را تنظیم کند (تیرمن و همکاران، 2002). بیان ژنهای این گروه از پروتئینها تحت تاثیر تنشهای آبی و اسمزی است (کاوازاکی و همکاران، 2001 ؛ موریلون و کریس پیلز، 2001 ؛ تیرمن و همکاران، 2002). به هر حال، مطالعهcrystallinumMesembryanthemum (گیاه محلی مناطق سرد) نشان داده که فاکتورهای تغییرات پس از رونویسی و یا تغییرات پس از ترجمه ممکن است نقش بسیار مهمتری در تنظیم کانالهای آبی نسبت به بیان ژن داشته باشند (کیرچ و همکاران، 2000 ؛ تیرمن و همکاران، 2002).
ترارسانی پیام (Signal transduction) تنش خشکی
آبشارهای ترارسانی علامت از محل دریافت پیامهای تنش خشکی موجب بیان انواعی از ژنها و مولکولهای علامتدهی میشوند که آنها نقشی در آبشارهای مطالعه شده در گیاهان و تحقیقات مرتبط با آن ندارند. بسته شدن روزنهها یکی از صفاتی است که به عنوان سیستم مدل در پاسخ سلولهای گیاهی به تنش کمبود آب است (کارنز و اسمن، 1993 ؛ گیرودت و همکاران، 1994). در طول بسته شدن روزنهها میزان یون کلسیم (ca2+) سیتوپلاسمی افزایش مییابد، فرض بر این است که ca2+ به عنوان یک پیک ثانوی در پاسخ به تنش اسمزی است. در سلولهای حیوانی، اینوزیتول 1و4و5 تری فسفات IP3)) در تشخیص ca2+ در داخل سیتوپلاسم از ذخیرههای داخل سلولی اهمیت دارد و ممکن است نقش مشابهی در سلولهای گیاهی داشته باشد. ca2+ وIP3 به احتمال زیاد به عنوان پیکهای ثانوی کاندید در پاسخ به تنش خشکی در سلولهای گیاهی هستند ( کوته، 1995).
فرآیندهای فسفریلاسیون نقش مهمی در آبشارهای ترارسانی علامت در گیاهان مختلف، مخمرها و حیوانات دارند. انواع مختلفی از پروتئین کینازها در گیاهان گزارش شدهاند که در فرآیندهای فسفریلاسیون مسیرهای مختلف ترارسانی علامت از قبیل تنش خشکی و پاسخهایABA نقش دارند (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 1996).رونویسی ژنها از طریق برهم کنش پروتئینهای تنظیمی (عوامل رونویسی) با توالیهای تنظیمی ویژه در پروموترهای ژنهای مورد تنظیم کنترل میشود. ژنهای مختلفی که توسط علایم یکسانی (برای مثال خشکی یا شوری) القا میشوند توسط یک مسیر علامت دهی مشترک که منجر به فعالسازی این عوامل رونویسی اختصاصی میشوند، نظارت میگردند. مطالعه پروموترهای چندین ژن القا شونده با تنش منجر به شناسایی توالیهای تنظیمی ویژه برای ژنهای دخیل در تنشهای مختلف شده است. برای مثال، ژنRD29 دارای توالیهایی است که میتواند توسط تنش اسمزی، سرما و ABA فعال شود.پس از اولین مشاهدات رخ داد تنش، پاسخهای وابسته به خشکی از سلول به اندام از طریق مسیرهای متفاوتی مثل مسیر وابسته به آبسیزیک اسید (ABA) و مسیر مستقل از آبسیزیک اسید انتقال پیدا میکند. در مسیر وابسته به ABA تجمع آبسیزیک اسید، ژنهای وابسته به تنش متفاوتی را فعال میکند که بعضی از آنها در سازگاری به تنش تشخیص داده شدهاند. تولیدات این ژنها ممکن است نقش عملکردی (از قبیل آکواپورینها یا آنزیمهایی که در تشخیص تنش اسمزی بیوسنتز میشوند) یا نقش تنظیمی (از قبیل پروتئین کینازها) داشته باشند. اگر چه اطلاعات کمتری از مسیر مستقل ازABA وجود دارد، اما مشخص شده است که به طور ناگهانی در اثر تنش خشکی القا میشود. بنابراین، مسیرهای وابسته و غیر وابسته به ABA معمولا برای ساختارها و غیر وابستگی هر کدام از آنها مطالعه شده است. البته کایزیس و همکاران (2001) پیشنهاد کردهاند که این امکان وجود دارد که برخی از () از بین آنها خارج شوند.
شکل 1-2 نحوه احساس و مسیرهای ترارسانی در تنش خشکی (چاوز و همکاران، 2003)
پاسخهای میانجیگری شده باABA به تنش خشکی
پروموترهای ژنهای تنظیم شونده باABA دارای یک عنصر توالی 6 نوکلئوتیدی معروف به عنصر پاسخ به ABA ([1]ABRE) است که احتمالا به عوامل رونویسی دخیل در فعال سازی ژن تنظیم شونده باABA متصل می شود. پروموترهای این ژنها که توسط تنش اسمزی به یک شیوه وابسته به ABA تنظیم میشوند دارای یک عنصر توالی تنظیمی 9 نوکلئوتیدی جایگزین به نام عنصر پاسخ به خشکیدگی (DRE)[2] است که توسط یک دسته جایگزین از پروتئینهای تنظیم کننده رونویسی شناسایی میشود. بنابراین ژنهایی که توسط تنش اسمزی تنظیم میشوند ظاهرا توسط مسیرهای ترارسانی علامت با واسطه عمل ABA (ژنهای وابسته بهABA) یا توسط یک مسیر مستقل از ABA، مسیر ترارسانی علامت حساس به تنش اسمزی تنظیم میشوند.تنش خشکی، سرما و شوری بالا بسیاری از ژنهای پاسخ به ABA را القا میکنند (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 2000). زیرا پروموتر این ژنها حاوی موتیفهای دیگری هستند که آنها را عناصر پاسخ به ABA یا ABRE مینامند. این موتیفهای ABRE جایگاههای اتصال هدف برای فاکتورهای رونویسی b-zip هستند (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 2000). (شکل1). القای ژن rd29B آرابیدوپسیس در اثر تنش خشکی و تنش شوری و پاسخ آنها به خشکی نیازمند ABA درونی است که این امر در موتانتهایی که نقص در ترارسانی یا بیوسنتز ABA دارند به شدت ممانعت میشود. ناحیه پروموتری این ژنها، اگر چه ، فاقد عناصر تکرار C یا DRE است اما داشتن دو کپی از ABRE و تقویت کامل با آنها موجب القای این ژنها توسط ABA میشود. در حقیقت، ژن rd29Aحاوی هر دوی عناصر تکرار C/ DRE و عناصر پاسخ به ABA (ABRE) است. بنابراین میتواند میسرهای ترارسانی محرکهای ورودی از قبیل سرما، خشکی، شوری بالا و ABA را ادغام کند. (شکل 1). در واقع به علت اینکه این پروموترها پیامهای تنشی زیادی را ادغام میکنند، میتوانند به عنوان یکی از قدرتمندترین ابزار گزارش کننده در تشخیص جهشهای موثر در ترارسانی علامت تنش سرما و شوری باشند (ایشی تانی و همکاران، 1997؛ زانگ و همکاران، 1999).
دومین مسیر وابسته به ABA از طریق تجزیه و تحلیل ژن rd22 و دیگر ژنهای پاسخ به تنش خشکی مشخص شده است (شینوزاکی ویاماگوچی شینوزاکی، 1993). (شکل 1). موتیفهایی که توالیهای MYB و MYC را تشخیص میدهند برای القای بیان این ژن توسط ABA و تنش خشکی ضروری هستند، بعلاوه، القای فاکتورهای رونویسی MYB و MYC توسط ABA ممکن است نقش مشارکتی در بیان ژن وابسته به ABA، rd22 داشته باشند (یورائو و همکاران، 1993؛ ابی و همکاران ،1997، 2003). القای فاکتورهای رونویسی جفت شده با موتیفهای تنظیمی متفاوت در پروموتر ژنهای هدف در زمانهای متفاوت، یک روش ابتکاری را در تعیین مدت زمان و ادغام شبکهها در سازگاری به تنش ارائه میدهد (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 2000).
فوجیتا و همکاران (2004) ژن RD26 را از cDNA آرابیبدوپسیس تالیانا جدا کردند، این ژن پروتئین NAC را کد میکند. بیان ژن RD26 نه تنها توسط خشکی بلکه توسط ABA و تنش شوری بالا نیز القا میشود. گیاهان ترانسژنیک با فوق بیان در ژن RD26 حساسیت بالایی به ABA دارند و زمانی که این ژن سرکوب میشود گیاهان به ABA غیر حساس میشوند. نتایج حاصل از بررسیهای ریزآرایهای نشان میدهد که بیان ژنهای القا پذیر از تنش و ABA در گیاهانی که فوق بیان ژن RD26 را دارند افزایش یافته و در گیاهانی که بیان ژن RD26 سرکوب شده، بیان این ژنها نیز سرکوب شده است. بعلاوه، این ژن موجب فعال شدن پروموتر ژنهای هدف در پروتوپلاستهای آرابیدوپسیس شده است. این نتایج نشان میدهد که کنش ژن RD26 به عنوان یک فعال کننده رونویسی در بیان ژنهای القا پذیر از ABA تحت تنشهای غیر زیستی در گیاهان است.
پاسخهای مستقل ازABA به تنش خشکی
حداقل 2 مسیر علامت دهی در تنظیم بیان ژن به شیوه مستقل از ABA دخالت می کند. عاملهای رونویسی عمل کننده مقابل[3](که DREB1 و DREB2 نامیده میشود) که در پروموترهای ژنهای حساس به تنش، به عناصرDRE متصل می شوند ظاهرا توسط یک آبشار علامت دهی مستقل از ABA فعال میگردند.سایر ژنهای مستقل از ABA و حساس به تنش اسمزی ظاهرا مستقیما توسط آبشار علامت دهی MAP کیناز معروف نظارت میشوند. به نظر میرسد که سایر تغییرات در بیان ژن از طریق سازوکارهای دیگری بدون مداخله DREBها میانجیگری شوند (تایز و زایگر،2002).
پسابیدگی سلول موجب القای چندین ژن در موتانتهای دارای کمبود و غیر حساس به ABA میشود. پیشنهاد شده است که برخی از ژنها برای بیان شدن خود نیاز به ABA ندارند (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 1997 ؛ لوآن، 1998). ژنهای غیر وابسته به ABA، عناصر پاسخ به پسابیدگی محافظت شده (با یک توالیDER, TACCGACAT) در ناحیه پروموتری خوددارند که در تنظیم ژن بوسیله واکنش با یک آبشارعلامتدهی غیر وابسته به ABA درگیر هستند.
در آرابیدوپسیس دو گروه از فاکتورهای رونویسی که به صورت سیس به DER متصل میشوند کلون و مشخص شدهاند (نایت و نایت، 2001). ژنهای cbf1 (یا dreb1) و cbf2 (یا dreb2 ) پروتئینهای ساختاری متفاوتی که به DER متصل شده، اما توسط تنشهای غیرزیستی متفاوتی القا میشوند را کد میکنند. تنش سرمایی (دمای پائین) و تنش کمبود آب رونویسی ژنcbf1 (ستوکینگر و همکاران، 1997) و رونویسی ژن dreb2 توسط تنش خشکی و تنش اسمزی القا میشود (لیو و همکاران، 1998). دو گونه مشابه از ژنDREB2 که اختصاصیت بافتی متفاوتی نشان دادهاند، کلون شدند. ژنdreb2Aتنها در ریشه و در پاسخ به شوری بیان میشود ولی ژنdreb2B در ساقه و در پاسخ به تنش خشکی بیان میشود (ناکاشیما و همکاران، 2000). به نظر میرسد که عناصر پروموتر DRE به عنوان یک محل تقاطع در جایی که مسیرهای علامتدهی متفاوتی توسط تنشهای غیرزیستی بوجود آمده باعث تبادل اطلاعات و پاسخ به چندین تنش میشود (نایت ونایت،2001).
تشخیص مسیرهای وابسته و مستقل ازABA ممکن است در پائین دست اولین تنش مشخص شده و رخدادهای علامتدهی اتفاق افتد، و یا ممکن است ژن دارای هر دوی عناصر DRE و ABRE در ناحیه پروموتری خود باشد. برای مثال، در آرابیدوپسیس تنظیم ژن rd29A(که حاوی DRE و ABRE) در اولین ساعات پسابیدگی، مستقل ازABA ولی در مراحل بعدی بیان خود وابسته به ABA است (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 2000). به طور مشابه ژن dreb1 یک موتیف حفاظت شده دارد که در عناصر پاسخ به اتیلن ژنهای خانواده پاسخ به اتیلن یافت میشود (استوکینگر و همکاران، 1997 ؛ شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی، 2000).
در بررسی ژنوم برنج هومولوگ ژنهای CBF/ DREB1 و DREB2 در برنج به ترتیب 10 عدد OsDREB1 و 4 عدد OsDREB2 مشخص شدهاند. کنش این ژنها در بیان ژن القا پذیر از تنش در برنج نشان داده شده است. فوق بیان ژن OsDREB1 در آرابیدوبسیس نشان از کنش مشابه ژنهای برنج در بیان ژن پاسخ به تنش و مقاوم به تنش دارد (دبوزت و همکاران، 2003). اخیرا فوق بیان ژن OsDREB1 یا DREB1آرابیدوبسیسموجب افزایش مقاومت به خشکی و سرما در برنج شده است (ایتو و همکاران، 2006). این نتایج کنش مشابه عاملهای رونویسی را در مقاومت به تنشهای غیر زیستی بین گیاهان تک لپه و گیاهان دو لپه نشان میدهد.
چربیها و ترارسانی:
مقاومت گیاهان به تنش خشکی نتیجه سازگاریهای مورفولوژیکی و پاسخ در سطح ژنتیکی و بیوشیمیایی است. از بین تمام مکانیسمهای سازگار در گیاهان در برابر تنش خشکی، مقاومت در سطح سلولی ضروری به نظر میرسد زیرا، این مکانیسمها به گیاهان اجازه میدهند تا هموستازی سلولی را حفظ کنند. در حقیقت، گیاهان حساس، از آسیب ناگهانی و برگشت ناپذیر سلولهایشان که منجر به آسیب در غشای آنها میشود در امان نیستند (ویراداسیلوا و همکاران، 1974). غشاها هدف اصلی فرآیندهای تخریبی القا شده با خشکی هستند و مشخص شده است که تحت تنش کمبود آب محتوای لیپید غشا کاهش پیدا میکند (فامتی و همکاران، 1985؛ مونتیرو و دپائولو، 1990)، که این امر در ارتباط با ممانعت از بیوسنتز لیپید (فامتی و همکاران، 1987؛ مونتیرو و دپائولو، 1993) و تحرک لیپولیتیک و فعالیتهای پروکسیداتیو است (فراری-ایلیو و همکاران، 1994؛ ساح ساح و همکارن، 1998؛ ایلمعروف و همکاران، 1999؛ ماتوس و همکاران، 2001). اگر چه اطلاعاتی از تجمع ترکیبات لیپیدی مختلف در غشای سلولی برگهای آرابیدوپسیس در پاسخ به تنش خشکی در دست نیست (لئون و همکاران، 1994؛ ایلمعروف و همکاران، 1999). ولی مطالعات انجام شده نشان میدهد که در برگهای گیاهان آرابیدوپسیس که تحت سطوح مختلفی از پسآبیدگی (خفیف تا خیلی شدید) قرار داشتند اسیدهای چرب قطبی و فعالیتهای لیپولیتیک تغییر پیدا میکند. تغییرات قابل توجه در ترکیبات لیپیدی، افزایش در اسیدهای چرب غیر اشباع و تغییر در تعادل بین دو نوع گالاکتولیپید، به نام مونوگالاکتوزیلدیاسیل گلیسرول (MGDG) و دیگالاکتوزیل-دیاسیل گلیسرول (DGDG) است (گیگون و همکاران، 2004).
متابولیسم فسفولیپیدها در پاسخ گیاهان به تنش خشکی و تنش شوری درگیر هستند. کاتاگیری و همکاران (2001) نشان دادند که فسفولیپاز D(PLD) و محصول فسفاتیدیک اسید در علامتدهی تنشها نقش دارند، آنها، cDNA فسفولیپاز D را که پروتئین ATPLDS را کد میکند را از بین کتابخانه cDNA حاصل از آرابیدوپسیس تالیاناهای پسابیده جدا کردند. پروتئین ATPLDδ حاوی 868 آمینواسید، یک دومین کاتالیتیک و یک دومین درگیر در اتصال یون کلسیم (ca2+) یا فسفولیپید میباشد.
mRNA پروتئین ATPLDS در پاسخ به تنش پسآبیدگی و تنش شوری تجمع پیدا میکند. آزمایشات هیستوشیمیایی نشان داده که بیان ژن ATPLDδ در بافتهای آوندی کتیلدونها و برگهای تحت تنش پسابیدگی قویا افزایش پیدا میکند.ولی در شرایط نرمال ژن ATPLDδدر ریشهها، برگها، ساقهها و گلها بیان شده اما در غلافها وجود ندارد. متابولیسم فسفولیپیدها نقش مهمی در انواع مختلفی از مسیرهای ترارسانی علامت گیاهان عالی و حیوانات دارند.
در حیوانات، نوع خاصی از فسفواینوزیتید به نام فسفولیپاز C (PI-PLC) نقش کلیدی در انتقال پیام از G-پروتئین و گیرندههای متصل به تیروزین کیناز در طول رشد و تقسیم سلولی دارند (مونیک و همکاران، 1995؛ پاپان و وانگ، 1999) همچنین کاتاگیری و همکاران (2001) نشان دادند که cDNA جدا شده از آرابیدوپسیس، آنزیمهای دخیل در متابولیسم فسفولیپید از جمله PLC، دی اسیل گلیسرول کیناز (DGK) و PIP5K (هیرایاما و همکاران، 1995؛ کاتاگیری و همکاران، 1996؛ میکامی و همکاران، 1998) را کد میکنند و ژنهای آرابیدوپسیس برای PLC (Atplc1s) و PIP5K(Atpip5k1) تحت تنش خشکی از قبیل پسآبیدگی یا تیمار شوری بالا و تیمار با آبسیزیک اسید (ABA) القا میشوند. که حاکی از این است که واژگردی PI دخیل در مسیر ترارسانی علامت پاسخهای تنش اسمزی است.
پاسخ گیاهان به تنش خشکی وابسته به تغییر در متابولیسم لیپید آنها است که این تغییرات بسته به نوع گیاه و شرایط خشکیدگی متفاوت است. (لیلجنبرگ، 1992). عموما زمانی که لیپیدهای خنثی افزایش مییابد میزان گلیسرولیپیدها و فسفوگلیسیریدها کاهش پیدا میکند (مییر و همکاران، 1992؛ استوانوویچ و همکاران، 1992؛ داخما و همکاران، 1995؛ اولسون وهمکاران، 1996؛ رپلین و همکاران، 1997؛ لائورییانو وهمکاران، 2000). مطابق با این، نشاندار کردن لیپیدهای موجود در غشا با مواد رادیواکتیو (ایزوتوپ 14c) نشان میدهد که در اثر تنش خشکی میزان لیپیدهای غشا کاهش و میزان لیپیدهای خنثی افزایش پیدا میکند (فامتی و همکاران، 1985). همچنین میزان اسیدهای چرب غیر اشباع کاهش پیدا میکند ( فامتی و همکاران، 1987). تنش خشکی نه تنها موجب تغییر در بیوسنتز لیپیدها بلکه موجب تغییر در تجزیه و تخریب لیپیدهای قطبی نیز میشود (ساح ساح و همکاران، 1998). تجمع معنیدار فسفولیپاز D و گالاکتولیپاز بویژه در گونههای حساس و افزایش بیان ژن کد کننده فسفولیپاز D در گیاهان گاودانه حساس به تنش خشکی دیده شده ولی در کلتیوارهای مقاوم مشاهده نشده است (ایلمعروف وهمکاران، 1999). بیشتر، فعالیت و بیان ژنهای لیپوکسی ژناز سویا ( که میتواند مولکولهای علامتدهی لیپید را افزایش دهند) تحت تنش خشکیافزایش پیدا کرده است (ماکارون و همکاران، 1995). ماتوس و همکاران (2001) نشان دادند که اسیل هیدرولاز القا شده تحت تنش خشکی در برگهای گاودانه ممکن است در تخریب گالاکتولیپید ذکر شده در بالا دخیل باشد.
نقش اتیلن در ترارسانی
تنش معمولا موجب افزایش تولید اتیلن میشود، اگر چه این همبستگی به خوبی مشخص شده است ولی روشن شده که بسیاری از مسیرهای بیوسنتز و فعالیت اتیلن میتواند توسط تنش جایگزین شود (ایکر، 1995؛ فلورو ماتو، 1996؛ کند، 1993؛ یانگ و هافمن، 1984؛ زارمبینسکی و تئولوژیس، 1994). مواردی وجود دارد که سنتز اتیلن تحت تاثیر تنش تغییر نمیکند، برای مثال، در علفهرز آبزی (PotamogetonpectinatusL.) افزایش غیر معنیدار اتیلن حاکی از آن است که تولید اتیلن تحت تنش (زخمی شدن، غرق آبی، هیپوکسی یا افزایش co2) القا نشده بلکه تجمع 1-آمینو سیکلو پروپان 1-کربوکسیلات (ACC) موجب افزایش اتیلن تحت تنشها میشود (سامرز و همکاران، 1996).
در رابطه با درک اتیلن و ترارسانی علامت آن در پاسخ به تنشها موثرترین روش جهت شروع فعالیتهای هورمون، اتصال گیرنده به هورمون و بعدا ترارسانی پیامهای تولیدی در پائین دست که هنوز به عنوان علامت یا پاسخ ایجاد میشوند. برای یک تنش دو نوع ادراک درگیر است، ابتدا، گیاهان باید تنش را تشخیص داده و مقدار و شدت آن را تعیین کنند. بعدا تنش دریافت و پیام ترارسانی شده و تولید اتیلن افزایش پیدا میکند، اتیلن باید درک و علامتدهی شود تا منجر به علائم قابل مشاهده در گیاهان شود().
عوامل پاسخ به اتیلن (ERFs) در گیاه آرابیدوپسیس و توتون همسانه شده و القای آنها توسط اتیلن به اثبات رسیده است (سولانو و همکاران، 1998). فوجیموتو و همکاران (2000) مجموعهای از عوامل رونویسی (ATERF1-5) در گیاه آرابیدوپسیس را که از طریق اتصال ERE به جعبه Gcc، در تنظیم بیان ژنها نقش دارند شناسایی و همسانهسازی کزدند. مطالعات بعدی نشان داد ژن ATERF4 توسط تنشهای پسآبیدگی (سرما، شوری و خشکی) القا شده در حالیکه ATERE3 در تنش ملایم خشکی و شوری القا شده و ظاهرا در فرآیندی مستقل از ABA و اتیلن عمل میکند.
تظاهر ژنهای خانواده ATERF در پاسخ به تنشهای غیر زیستی از جمله زخمی شدن، سرما، شوری بالا و خشکی از طریق مسیرهای وابسته و مستقل از اتیلن کنترل میشود (فوجیموتو و همکاران، 2000).
پاسخ های مولکولی گیاهان به تنش خشکی در سطح مولکولی و نقش ژنها و پروتئینها در افزایش مقاومت به تنش
در گیاهان و در همه بافتهای آنها پاسخ به تنش خشکی از طریق فرآیندهای مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و تغییرات متابولیکی رخ میدهد. پاسخ گیاهان به تنش خشکی در سطح سلولی ممکن است ناشی از آسیب سلولی و در حالی که پاسخهای دیگر ممکن است متناظر با فرایندهای سازگار شده باشد. اگر چه، تعداد زیادی از ژنهای القا شده با تنش خشکی در تعداد زیادی از گونههای گیاهی مشخص شده، ولی اساس مولکولی مقاومت گیاهان به تنش کمبود آب کاملا مشخص شده است (اینگرام و بارتلز، ). مثلا جایگزینی ناگهانی () در ریشهها از طریق آوندآبکش و افزایش غلظت () در بافتها منجر به تغییرات فیزیولوژیکی عظیمی در پاسخ گیاهان به تنش خشکی میشود (زوارت و کریلمن، 1998). تنش خشکی منجر به القای رنجی از پاسخهای فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی در گیاهان میشود. این پاسخهای القا شده موجب بسته شدن روزنهها، کاهش رشد سلول و فتوسنتز، و افزایش تنفس سلولی میشود. تحت تاثیر تنش خشکی ژنهایی با کنش متفاوت القا یا سرکوب میشوند (شینوزاکی و یاماگوچی شینوزاکی). تولیدات بیشتر این ژنها ممکن است در پاسخ و همچنین مقاومت در سطح سلولی نقش داشته باشند. مشخصا، معرفی بسیاری از ژنهای القا شده با تنش از طریق فرآیندهای انتقال ژن منجر به افزایش مقاومت گیاهان به تنش میشود (زانگ و همکاران، 2004؛ امزاوا و همکاران، 2006). اخیرا، بسیاری از ژنهای القا شده با تنش با استفاده از بررسیهای ریزآرایهای در گونههای مختلف گیاهی مشخص شدهاند و در حال حاضر،تجزیه و تحلیل کنش این ژنها به عنوان معیاری برای درک بیشتر و بهتر مکانیسمهای مولکولی گیاهان عالی در پاسخ و مقاومت به تنش، و در نهایت منجر به افزایش مقاومت به تنش در محصولات زراعی ترانسژنیک برای تنش می-شوند.
حفاظت ساختارهای سلولی:
یک گروه بزرگ از ژنهایی که توسط تنش تنظیم میشوند با آزمایش جنینهایی که در خلال رسیدگی دانه به صورت طبیعی خشک میشوند، کشف شده است. این ژنها پروتئینهای معروف به پروتینهای LEA (پروتئینهای فراوان در مراحل پایانی جنین زایی) را رمزسازی می کنند و انتظار می رود که در محافظت از غشای سلول ایفای نقش نمایند. اگر چه نقش پروتئینهای LEA به روشنی مشخص نشده است ولی آنها در طول مرحله تنش اسمزی در بافتهای رویشی انباشته میشوند. پروتئینهایی که توسط این ژنها رمزسازی میشوند آبدوست هستند و قویا به آب متصل میشوند. نقش محافظتی آنها میتواند به دلیل توانایی آنها در حفظ آب و جلوگیری از کریستاله شدن پروتئینها و سایر مولکولهای مهم در خلال خشک شدگی باشد. این امر حتی میتواند یکی از عوامل پایداری غشا باشد.برخی از فرآوردههای ژنهای القا شده تحت تنش کمبود آب در حفاظت ساختارهای سلولی نقش دارند. این پروتئینها که عموما LEA نامیده میشوند، یک گروه اصلی از پروتئینهایی هستند که به طور عادی در مراحل پایانی جنینزایی و یا در پاسخ به پسآبیدگی، دمای پایین، شوری یا تیمار آبسیزیک اسید (ABA) اگزوژن تجمع پیدا میکنند که نشان دهنده پاسخ آنها به پسآبیدگی سلولی است. پروتئینهای LEA بیشتر در بین گونههای تک لپه و دو لپهای و در بسیاری از اشکال مولکولی جداسازی شده توزیع شدهاند. پروتئینهای LEA بر پایه ترکیبات آمینواسیدی، آبدوستی و حلالیت بالای آنها در آب و اغلب توسط حلالیت آنها پس از ساخته شدن مشخص میشوند. هومولوژی در بین پروتئینهای LEA مختلف شامل وجود دومینهای پروتئینی حفاظت شده، حضور بموقع آنها و توسعه بیان ژنهای خاصی از آنها است که دلایل اساسی نقش آنها در مقاومت به پسآبیدگی است. گفته میشودکه این پروتئینها در حفاظت از ساختار سیتوپلاسم سلولها در طی تنش کمبود آب نقش دارند.
پروتئینهای LEA براساس خواص بیوشیمیایی مشخص و موتیفهایی با توالیهای مشخص به 6 گروه تقسیم میشوند (دیور و همکاران، 1989؛ اینگرام وبارتلر، 1996؛ کامینگ، 1999).
پروتئینهای گروه دوم LEA
این گروه از پروتئینها را دهایدرین نیز مینامند (کلوز و همکاران، 1989). که بیشتر در گیاهان و از جمله جلبکها یافت میشوند (سکاردی و همکاران، 1994؛ کلوز، 1996؛ لیس و همکاران، 1996).
دهایدرینها پروتئینهایی هستند که بهترین و بیشترین مطالعات برروی آنها صورت گرفته است. دهایدرینها براساس یک موتیف 15-آمینواسیدی غنی از لیزین مشخص شدهاند (K-Segment, EKKGIMDKIKGKLPG)، و پیش بینی میشود که از یک مارپیچ آلفای آمفی پاتیک، یک قطعه متصل به باقیمانده سرین و یک موتیف حفاظت شده که حاوی توالی DGYGNP در بخش Nترمینال خود است، تشکیل شده است.
اگر چه نقش فیزیولوژیکی باقی ماندههای فسفریله شده هنوز مشخص نشده ولی در بیشتر دهایدرینها یک خوشه سرین که توانایی فسفریله شدن را داراست، یافت شده است (کلوزه و همکاران، 1993). گفته میشود که یکی از نقشهای پروتئینهای گروه دوم LEA، حفاظت از غشا و ساختارهای پروتئینی تحت پسآبیدگی است (دیوره، 1993؛ کازوکا و اوادا، 1994). استفاده از دهایدرینها در غشای پلاسمایی (دئوره، 1993) و غشای داخلی (دئوره، 1993) نقشی مشابه با نقش قبلی آنها از خود نشان دادهاند (کازوکا و اووادا، 1994).
در گوجه فرنگی، گندم و جو پروتئین های LEA موجب افزایش مقاومت به تنشهای اسمزی و سرمایی میشوند (زانگ و همکاران، 2000) و در جو، برنج ترانسژنیک (زو وهمکاران، 1996) و گندم (سیوامانی، 2000) پروتئینهای LEA موجب افزایش مقاومت به تنش کمبود آب میشود.
در یک نوع جلبک و بیشتر در شرایط آزمایشگاهی پروتئین LEA موجب حفظ آنزیم لاکتات دهیدروژناز (LDH) از خطرات تنش سرمایی میشود.
پروتئینهای گروه سوم LEA
گروه سوم از پروتئینهای LEA براساس داشتن یک موتیف 11 آمینواسیدی تکراری مشخص شدهاند هارادا و همکاران (1989) گزارش کردهاند که این موتیف 11 آمینواسیدی بیش از 13 بار در پروتئین 76Lea کلزا تکرار شده است. دیور و همکاران (1989) پیش بینی کردند که اشکال پپتیدی 11 آمینواسیدی مارپیچ آلفای آمفیپاتیک، احتمالا واکنشهای داخل مولکولی و بین مولکولی را دارند.
در گیاهچههای گندم به شدت پسآبیده شده، تجمع بالای پروتئینهای گروه سوم LEA منجر به مقاومت بافت به پسآبیدگی میشود (ریدووالکر-سیمونز، 1993). مطالعه بر روی چند واریته از برنجهای ایندیکا (L.Oryzasativa) نشان میدهد که میزان پروتئینهای گروه دوم LEA و گروه سوم LEA در ریشههای القا شده بوسیلهABA و شوری افزایش مییابد و این افزایش در واریتههای مقاوم در مقایسه با واریتههای حساس دیده میشود(مونز و همکاران، 1995).
پروتئینهای گروه سوم LEA درجو که HVA1 نامیده میشوند. ابتدا در لایه آلرون مشخص شده است. بیان ویژه ژن HVA1 در لایه آلرون و جنین در مراحل پایانی توسعه بذر در ارتباط با مرحله خشکی بذر است (هونگ و همکاران، 1988). بیان ناگهانی ژنهای HVA1 درگیاهچههای جوان توسط ABA و شرایط تنشی از جمله پسآبیدگی، شوری و دمای بالا القا میشود (هونگ و همکاران، 1992). ژن HVA1 جو و ژن PMA2005 گندم (کیوری و همکاران،1991؛ کیوری و والکر-سیمونز، 1993) تشابه بالایی در سطح نوکلئوتیدی و آمینواسیدی دارند. ژن HVA1 دارای یک قطعه تکراری آمینواسیدی مشابه با گندم با سه تکرار میباشد( کیوری و همکاران، 1991). این دو ژن تک لپه (HVA1و PMA2005) وابستگی تنگاتنگی با ژن D-7 کتان (بیکر و همکاران، 1988) و ژن DC3 هویج (سفنز و همکاران، 1990) دارند که با ساختمان ژنی مشابهی مشخص شده است (استراب و همکاران، 1994).
یک گروه26KDاز پروتئینهای گروه سوم LEAتنها در برنجهای واریته ایندیکای مقاوم به شوری تحت تاثیر ABA و تنش شوری القا شده بودند (مونز و همکاران، 1995). بر اساس توالیهای پپتیدی پروتئینهای LEA برنج، پروتئینهای LEA برنج بیش از 72% شباهت با پروتئینهای گروه سوم LEAجو (هونگ وهمکاران، 1988) و گندم (کیوری و همکاران، 1999) نشان میدهند. همچنین پروتئینهای گروه سوم LEA در برنج، گندم و جو تحرک الکتروفورزی مشابهی دارند. یکی از نقشهای پروتئینهای گروه سوم LEA حذف یونهایی است که در طی پسآبیدگی سلولی تجمع پیدا کردهاند، میباشد (دئوره، a1993).
حسگرها و تنظیم اسمزی
" سیستم دو جزئی" در همه جا منتشر و در انواع مختلفی از مسیرهای ترارسانی باکتریها درگیر است. در باکتری اشریشیاکولای (E. coli) یک سیستم دو جزئی جهت احساس تغییر اسمزی و پاسخهای اسمزی نقش دارد. Envz یک هیستیدین کیناز دو جزئی است که نقشی مشابه یک حسگر اسمزی یا یک حسگر کینازی دارد و تغییرات مکانیکی غشای پلاسمایی را در طول تنش اسمزی بررسی میکند. (ورگلر- مورفی و سیتو، 1997) پروتئین حسگرEnvz توسط خود فسفریلاسیون باقیمانده هیستیدین تحت شرایط اسمزی بالا، فعال شده و سپس باقیمانده آسپارتات پروتئین ompR را در یک پاسخ تنظیمی فسفریله میکند. نقشompRفسفریله شده به عنوان یک عامل رونویسی بیان ژن ompRرا تحریک و از بیان ژنompFممانعت میکند. هر دو ژن پروتئینهای باکتریایی غشای بیرونی را کد میکنند و مجموعه این پروتئین ها در تنظیم فشار تورگر نقش دارند.
در مخمر، اسمولاریته بالا موجب فعال شدن یک آبشارMAPKای از جمله PBS2(MAPKK) و HOG1 (MAPK)، و سپس فعال شدن چندین ژن درگیر در بیوسنتز گلیسرول، که یکی از مهمترین مواد نگهداری کننده اسمزی است، میشود. پروداکت سه ژن (Sln1p, Ypd1p, Ssk1p) که در اولین فاز پاسخ به تنش اسمولاریته بالا نقش دارند، مولکولهای علامتدهی را کد میکنند که یک سیستم تنظیمی دو جزئی از نوع پروکاریوتی را بوجود میآورند. (پوساس و همکاران، 1996 ؛ ورگلر _ مورفی و سیتو، 1997).
ژنSln1pاز طریق کمک به یک پروتئین حسگر، پروتئینهای تنظیم کننده پاسخ Ypd1p و Ssk1p را تحت شرایط اسمولاریته بالا فسفریله میکند. این سه فاکتور پروتئینی در طی چهار مرحله فسفریله میشوند. ( هیستیدین -آسپارتات -هیستیدین – آسپارتات). در اسمولایته بالا پروتئینSsk1p فسفریله شده و موجب فعال شدنSskzpیا Ssk22p (MAPKKKs؛ مدا و همکاران، 1995) که منجر به فعال شدن Pbs2p(MAPKK) از طریق فسفریلاسیون انتهای سرین-ترئونین میشود. Pbs2p پس از فسفریله شدن موجب فعال شدن Hog1p(MAPK) توسط فسفریلاسیون انتهای سرین –ترئونینمیشود. یک مکانیسم حس کننده اسمزی مشابه ممکن است در گیاهان عالی و در پاسخ به کمبود آب مشاهده شود. احتمالا یکی از هیستیدین کینازهای دو جزئی به عنوان حسگر اسمزی در پاسخ به تنش خشکی در گیاهان عالی نقش دارد زیرا هومولوگSLN1در آرابیدوپسیس، ATHK1، اخیرا در موتانتهای sln1مخمر نشان داده شده و به عنوان یک حسگر اسمزی در مخمر نقش دارد ( یورائو و همکاران در شکل 3 ). در گیاهان عالی ETR1، یکی دیگر از هیستیدین کیناز دو جزئی است که نقش گیرنده را در ترارسانی علامت اتیلن به عهده دارد. (چانگ، 1996) هیستیدین کینازهای دو جزئی ممکن است نقش حسگر یا گیرنده را در مسیرهای مختلف ترارسانی علامت در گیاهان داشته باشند.
از دیگر حسگرهای اسمزی غشای پلاسمایی Sho1pاست که توسط مدا و همکاران در سال 1995 گزارش شده است. Sho1pشامل چهار بسته پپتیدی هیدروفوبیک محرک در غشا است. که در ناحیه Cترمینال حاوی یک دومین SH3است که مسیرهای ترارسانی علامت مختلفی را تنظیم میکند. تحت شرایط اسمولاریته بالاSho1pموجب فعال شدن PBS2-HOG1آبشار MAPKایمیشود. پروتئین غشائیمشابه Sho1pممکن است به عنوان یکی دیگر از حسگرهای اسمزی در گیاهان ایفای نقش کنند (شکل 3).
تنظیم اسمزی
حفظ فشار تورگر از طریق افزایش متوسط، در غلظت مواد محلول سلول را تنظیم اسمزی میگویند و احتمالا مهمترین مکانیسم در حفظ فعالیتهای فیزیولوژیکی از جمله پتانسیل آب (Wψ) برگها است(مورگان، 1984؛ اوبر و همکاران، 2005).
تنظیم اسمزی موجب مقاومت گیاهان زراعی از جمله آفتابگردان به تنش خشکی میشود(چیمنتی و همکاران، 2002).رنج زیاد تنطیم اسمزی و نقش آن در حفظ عملکرد تحتتنش خشکی در ژنوتیپهای آفتابگردان مشاهده شده است(چیمنتی و همکاران، 2002).
در بسیاری از گیاهان حفظ تورژسانس توسط تنظیم اسمزی موجب بهبود عملکرد و زندهمانی آنها در شرایط تنش خشکی میشود(مک کوی، 1986).همچنین حفظ فشار تورگر از طریق تغییر در خواص دیواره سلولی امکانپذیر است و در شرایط کمبود آب ژنوتیپهایی از گندم که دارای تنظیم اسمزی بالاتری نسبت به ژنوتیپهای دیگر دارند دارای عملکرد بالایی بودهاند(مورگان و همکاران، 1986).بعلاوه تنظیم اسمزی موجب افزیش شاخص برداشت از طریق انتقال اسیمیلاتها به بذر و حذف برگهای پیر میشود (تورنس، 1997).
رابطه بین تنظیم اسمزی و عملکرد دانه تحت شرایط تنش خشکی در گندم (مورگان و همکاران، 1986؛ مورگان، 1995؛ مصطفی و همکاران، 1996)، سورگوم ( سانتامریا و همکاران، 1990) ، نخود (مورگان و همکاران، 1991) و نخود فرنگی (ماریبونا و همکاران، 1992) گزارش شده است.
وتبرگ و شارپ (1991) گزارش کردندکه تنظیم اسمزی یکی از فاکتورهای مهم برای افزایش طول ریشه در خاکهای خشک است.
پرولین و تنظیم اسمزی:
پاسخهای مولکولی گیاهان به انواع مختلفی از تنشهای غیر زیستی اهمیت بالایی داشته و این نوید را میدهد که تغییرات ژنتیکی محصولات زراعی برای فایق آمدن بر این تنشها راههای بهتری را به نمایش خواهد گذاشت. اینها مکانیسمهای مولکولی هستند که بوسیله اصلاح یا بهبود ارگانیسمها در اثر تنشهای محیطی، برای مثال تجمع سازگار اسمولیتها از قبیل پرولین پدید آمدهاند.یکی از ترکیبات مورد مطالعه در حفظ پتانسیل اسمزی اسیدآمینه پرولین میباشد. تجمع آزاد پرولین در شرایط بالای اسمزی به مدت 45 سال مطالعه شده است.تجمع پرولین تحت تنشهای غیرزیستی به میزان چند میلیمولار است که بسته به گونه گیاهی و میزان تنش متفاوت است (دلائونی و ورما، 1993؛ بونرت و جنسن، 1996).
تجمع بیش از حد پرولین در سلولها (بیش از 80% آمینو اسیدهای تحت تنش و 5% تحت شرایط نرمال) که منجر به افزایش سنتز و کاهش تخریب آن تحت تنشهای مختلفی از قبیل شوری و خشکی در بسیاری از گونههای گیاهی میشود (دلائونیو ورما، 1993؛ کول و همکاران، 1991). در آرابیدوپسیس پرولین 20% از اسیدهای آمینه آزاد تحت تنش کلرید سدیم را تشکیل میدهد. اگر چه پرولین در مقاومت اسمزی در طول تنشها شناخته شده است ولی نقش اصلی آن در رشد گیاهان به طور کامل مشخص نشده است (کسونکا و هنسون، 1993؛ دلائونی و همکاران، 1993).
در سالهای اخیر، تلاشهای زیادی جهت افزایش میزان تجمع پرولین در گیاهان از طریق انتقال ژنهای وابسته به مسیر بیوسنتزی آن صورت گرفته است. مقاومت به تنشهای غیر زیستی، بویژه شوری و بهبود رشد گیاه در گونهای از گیاهان ترانسژنیک که برای تولید هر چه بیشتر پرولین مهندسی شده بودند، مشاهده شده است (کاویکیشور و همکاران، 1995؛ روسنز و همکاران،2002). به نظر میرسد که پرولین نقشهای متفاوتی از قبیل پایداری پروتئینها، غشا و ساختارهای زیر سلولی و حفاظت از ساختارهایسلولی بوسیله احیای گونههای فعال اکسیژنی یا ROSها تحت شرایط تنش اسمزی دارد (بونرت و شن، 1999).
پرولین در سیتوپلاسم و میتوکندری گیاهان از گلوتامات و بواسطه دلتاپیرولین-5-کربوکسیلات (P5C) ساخته میشود. آنزیمهای کلیدی در فرآیند شکست و احیای گلوتامات، (P5C) سینتتاز (P5CS) و P5C ردوکتاز (P5CR) میباشند (هر و همکاران، 1999). ژنهای رمز کننده این آنزیمها در گیاهان متعددی از جمله برنج (ایقاراشی و همکاران، 1997)، آرابیدوپسیس (ساووره و همکاران، 1995؛ ایستریزو و همکاران، 1997؛ فوجیتا و همکاران، 1998)، یونجه و گوجه فرنگی (ایستریزو و همکاران، 1997؛ فوجیتا و همکاران، 1998) همسانه شدهاند و آزمایشات نشان داده است که تظاهر آنزیم P5C در شرایط تنشهای اسمزی و خشکی افزایش بیان داشته و این افزایش بیان بواسطه ترارسانی و پیامهای وابسته به ABA و مستقل از ABA اتفاق میافتد.
در گیاهان انتقال آمینواسیدها نه تنها توسط سیستمهای داخلی بلکه توسط پیامهای محیطی نیز صورت میگیرد (وادیت و همکاران، 2002؛ لوپز و همکاران، 2000؛ فیشر و همکاران، 1998). مدارک موجود نشان میدهد که پرولین Permeaseها ممکن است در غشای سلول واقع شوند. ذخیره پرولین اگزوژن در کالوسهای برنج تحت تنش اسمزی موجب افزایش در اندازه کالوسها در شرایط اینویترو میشود (کاویکیشور، 1996). این آزمایش نشان میدهد که انتقال دهندههای پرولین در گیاهان وجود دارد. در گیاهان تمامی مسیرهای بیوسنتز پرولین به خوبی مشخص شده ولی جذب و انتقال آن به خوبی مشخص نشده است (دلائونی و ورما، 1993). گیروس و همکاران (1996) گزارش کردند که فرآیندهای انتقال پرولین نقش مهمی در سازگاری یونجه به تنش اسمزی دارند.
ایجاد گیاهان ترانسژنیک جهت افزایش تجمع پرولین در مقاومت به تنش خشکی برای اولین بار در گیاه توتون انجام شده است. این گیاهان با استفاده از ژن P5CS جدا شده از V.aconitifolia تحت پروموترS35ویروس موزائیک توتون ترانسفرم شدهاند. گیاهان ترانسژن مقدار بالای آنزیم و حدود 18- 10 برابر پرولین بیشتری نسبت به گیاهان شاهد تولید کردند. تولید بیش از حد پرولین موجب افزایش حجم ریشه و مقاومت گیاهان به تنش کلریدسدیم در شرایط گلخانهای میشود (کاویکیشورو همکاران، 1995).
گلایسین بتائین:
قبل از این بسیاری از شاخص های بیوشیمیایی مشارکت کننده در تحمل به تنشهای غیرزیستی شناسایی شده بودند، ولی اخیرا آنتی اکسیدانها و محلولهای آلی نظیر گلایسین بتائین و پرولین بیشتر مورد توجه قرار گرفتهاند و گیاهانی که میزان این ترکیبات در سلولهای آنها بیشتر باشد نسبت به تنشهای غیرزیستی متحملتر گزارش شدهاند (اشرف و هاریس، 2004).
گلایسین بتائین یک ترکیب آمونیومی متیله شده است. این مولکول در شرایط فیزیولوژیکی باری نداشته و قادر به ایجاد پایداری در ساختمان و فعالیت بسیاری از مولکولها است. اثرات حفاظتی گلایسین بتائین ناشی از برهمکنش مستقیم با ماکرومولکولها و یا از طریق تشکیل نوعی حفاظ آبدار بدور ماکرومولکولهای پیچیده صورت میگیرد. در نتیجه در ماکرومولکول مورد حفاظت وضعیت ترمودینامیکی مناسبی بوجود آمده است و آن را در مقابل تجزیه مقاوم میکند (پاپاجورجیو و موراتا، 1995). فعالیت گلایسین بتائین در شرایط اینویو محدود به تنظیم اسمزی نمیشود. آزمایشات متعدد در شرایط آزمایشگاهی نشان میدهد که گلایسین بتائین به عنوان یک محافظت کننده اسمزی از طریق تثبیت ساختار پروتئینها و دیگر ساختارهای غشایی در مقابل اثرات مخرب شوری و دمای بالا است (گورهام، 1995). در سیستمهای فتوسنتزی، برای مثال، گلایسین بتائین القا شده تحت تنش شوری از اجزای مکانیسم فتوسنتزی از قبیل ریبولوز1-5بیس فسفات کربوکسیلاز/اکسیژناز و فتوسیستم IIاز طریق غیرفعال سازی و تکنیکهای مشابه از زیر واحدهای آنها حفاظت میکند (پاپاجورجیو و موراتا، 1995). اثرات مثبت گلایسین بتائین در شرایط اینویترو، وجود رابطه مثبت بین تجمع بتائین و مقاومت به تنشهای شوری و سرما به ترتیب در ذرت و جو است (رودز و همکاران، 1989). مطالعات اخیر، از درک نقشهای احتمالی گلایسین بتائین در سلولهای تحت تنش، حاکی از این است که بتائین موجب عدم ثبات مارپیچ دوگانه DNAو کاهش دمای ذوب DNA در شرایط اینویترو میشود. بنابراین بتائین ممکن است در افزایش رونویسی و تکرار DNAتحت شرایط تنش شوری بالا نقش داشته باشد (راجندراکومار و همکاران، 1997).گلایسین بتائین بهمقدارزيادیدركلروپلاستوجوددارد،درجایی كهميتواندنقشمهمیدرتنظيموحفاظت غشايتيلاكوئيديداشتهباشدتادرنهايتباعثحفظكاراييفتوسنتزيشود(روبینسونو جونز، 1986؛جناردو همکاران،1991).
امروزه اثر حفاظت کنندگی گلایسین بتائین در گیاهان عالی در برابر تنش شوری- اسمزی مشخص شده است. این ترکیب علاوه بر تنظیم اسمزی (اشرف و فولاد، 2007) با پایدار نگهداشتن فعالیت واحدهای زیادی مانند استنتاج اکسیژن[4] فتوسیستم II (هاریناسوت و همکاران، 1996)، غشاها، ساختمان چهارم پروتئینها (موراتا و همکاران، 1992) و آنزیم روبیسکو میتواند اثرات تنشها را کاهش دهد.
ساکاماتو و موراتا (2002) گزارش کردند که گیاهان مختلف ظرفیت بیوسنتز گلایسین بتائین متفاوتی دارند. بعضی گیاهان مانند اسفناج و جو مقدار گلایسین بتائین بالایی را در کلروپلاست خود دارند در حالی که گیاهانی مانند آرابیدوپسیس و توتون این ماده را سنتز نمیکنند.
شواهد ژنتیکی بدست آمده از ذرت (رودس و همکاران، 1989) و جو (گرومت و هانسون، 1986) نشان میدهد که افزایش GB در اثر بروز تنش ناشی از کلرید سدیم، تحمل به شوری را بهبود میبخشد.
همچنین امروزه اثر آنتی اکسیدان GBدر بسیاری از گیاهان مانند گندم (رضا و همکاران، 2007)، برنج (فروق و همکاران، 2008)، چای (کومار و یاداو، 2009) و mung bean (حسین و فوجیتاو، 2010) به اثبات رسیده است. رودس و همکاران (1989) گزارش کردند که سطوح مختلف GBدر گونههای Poaceae با میزان تحمل به شوری در ارتباط هستند.
گلایسین بتائین در بستره کلروپلاست (استروما) و طی یک اکسیداسیون دو مرحلهای کولین به بتائین آلدئید و تبدیل بتائین آلدئید به گلایسین بتائین ساخته میشود. این دو مرحله توسط دو آنزیم کولین مونواکسیژناز (CMO) و آلدئید دهیدروژناز (BADH) کاتالیز میشود (مک نیل و همکاران، 1999).
سیستمهای دفاعی آنتی اکسیداتیو در گیاهان و نقش آنها در مقاومت به تنش خشکی
هنگامی که تنش برای گیاه اتفاق میافتد، بسته شدن روزنهها در اثر تنش موجب کاهش غلظت CO2 در بافت مزوفیل برگ شده و فعالیتهای فتوسنتزی گیاه به اندازهای نیست که قادر به جذب همه انرژی نوری اکتسابی از خورشید باشد. در چنین شرایطی مولکولهای اکسیژن به عنوان گیرنده ثانوی الکترون عمل کرده و در نتیجه انواع مختلفی از اکسیژن فعال در سلول تولید میگردد که به طور کلی AOS یا ROS نامیده میشود.
سوپراکسید، پراکسیدهیدروژن و بنیانهای هیدروکسیل از دسته مولکولهای اکسیژن فعال هستند که اثرات مخربی بر روی مولکولهای DNA، پروتئینها و چربیهای غشا دارند (چاوز و همکاران، 2003). گیاهان برای حفظ ساختارهای سلولی خود از آسیبهایفوق از سیستمهای آنتی اکسیدانی مختلفی جهت تخریب مولکولهای AOS استفاده میکند.
در گوجه فرنگی، در اثر تنش خشکی میزان Cu/Zn-SOD سیتوسولی افزایش چشمگیری داشته در حالی که Cu/Zn-SOD کلروپلاستی تحت تاثیر قرار نگرفته و ثابت باقی میماند. در اثر تنش خشکی فعالیت گلوتاتیون ردوکتاز در گندم و کتان افزایش مییابد (بورک و همکاران، 1985). که این آنزیم موجب حذف پراکسیدهیدروژن (H2O2) میشود افزایش این آنزیم ممکن است موجب افزایش NADH در دسترس شده و از این طریق بتواند الکترون را از فرودوکسین جذب کرده و تشکیل سوپراکسید را به حداقل برساند. در گونههایی از جو مقاوم به خشکی، میزان گلوتاتیون ردوکتاز و آسکوربات پروکسیداز افزایش یافته، اما، فعالیت سوپر اکسید دیسمیوتاز(SOD) آزمایش نشده است. (اسمیرنوف و کلوب، 1998). مقاومت ایجاد شده در کتان تحت تنش خشکی، به پاراکووات (بورک و همکاران، 1985). ممکن است نشان از وجود مکانیسمهای عمومی حفاظت در برابر این تنشها باشد. تغییرات القا شده تحت تنش خشکی در پراکسیداسیون لیپید و فعالیتهای سوپراکسید دیسمیوتاز (SOD) و کاتالاز که در دو نوع خزه،Tortuloruralis (مقاوم به خشکی) و Cratoneuron filicinum سازگار شده است (دهیندسا و ماتو، 1991). در طول تنش خشکی خزه مقاوم به خشکی سطوح پایینی از پراکسیداسیون لیپید به همراه افزاش سطح هر دو آنزیم را نشان میدهد. و رقمحساس کاملا بر عکس. متابولیسم گلوتاتیون بعدا در خزه مقاوم مطالعه شده و اکسیدگلوتاتیون عامل تشخیص بهتری برایتنش خشکی است (دهیندسا، 1990). بررسیهای انجام شده بر روی اینبرد لاینهای ذرت حساس و مقاوم به تنش خشکی توسط مالان و همکاران (1990) نشان از همبستگی Cu/Zn-SOD و فعالیت آنزیم گلوتاتیون ردوکتاز دارد. اگرچه سطوح بالای تنها یک آنزیم ظاهرا تاثیری در مقاومت به خشکی ندارد.
سایرام و همکاران (1997و1998) نشان دادند که وجود سیستم حفاظت از H2O2 بوسیله آسکوربات پروکسیداز، گلوتاتیون ردوکتاز و کاتالاز اهمیت بالایی در مقاومت به تنش اکسیداتیو ناشی از تنش خشکی دارند. مقاومت به تنش کمبود آب وابسته به ژنوتیپ توسط پروکسیداسیون پائین لیپید و پایداری بالای غشا، کلروفیلII و محتوای کاراتینوئید، رابطه قوی با سیستم آنزیمی آنتی اکسیدانت (SOD, APO, GR,CAT) دارند.
ژنها و پروتئین-هایکاندیدای مقاومت به تنش خشکی
یکی از اهداف اساسی ژنتیک مولکولی تشخیص، شناسایی و جداسازی ژنهای مسئول صفات مهم است که برای این امر مهم سه راهکار اساسی وجود دارد. روشهای کلاسیک از قبیل همسانه سازی موضعی (تنکسلی و همکاران، 1995) وجهشزایی درجی (بتولد و همکاران، 1993)، به طور موفقیت آمیزی به منظور تشخیص ژنهای بزرگ اثر مورد استفاده قرار گرفتهاند. با اینحال این روشها به خصوص در مواردی مانند اندازه بزرگ ژنوم گیاه مورد نظر ویا عدم وجود ترانسپوزونها فاقد کارائی لازم میباشند (فلیگر و همکاران، 2001).
هنگامی که فرضیات مربوط به شناسایی ژنها بر اساس وظایف بیولوژیکی آنها طرح میگردد، راهکار ژنهای کاندید (CG) به عنوان روش سوم مطرح میشود (بیرن و همکاران، 1996؛ دووین و همکاران، 1999). بر اساس این راهکار ژنهای کاندید ممکن است به صورت ساختاری و یا ژنهای دخیل در فرآیندهای تنظیمی گیاه باشند. از آنجاییکه اکثر صفات گیاهی مهم در کشاورزی از گروه صفات کمی بوده و ژنهای زیادی به همراه اثرات محیط در تظاهر این صفات مشارکت دارند، راهکار ژنهای کاندید بیشتر از دو روش اول با مکانهای صفات کمی (QTL) سازگاری دارد (فلیگر و همکاران، 2001).
تعدادی از ژنهای گزارش شده در پاسخ به کمبود آب در گونههای مختلف و کنش بسیاری از پروتئینهای کد شده توسط آنها از طریق توالییابی پروتئینهای شناخته شده مشخص شده است. ژنهای القا شده در طول تنش خشکی نه تنها از طریق کنش بلکه از طریق متابولیک پروتئینها در تنظیم ژنهای دخیل در ترارسانی علامت در پاسخ به تنش خشکی اهمیت دارند(شکل 1). بنابراین، تولیدات این ژنها به 2 دسته زیر تقسیم میشوند. گروه اول پروتئینهایی هستند که در مقاومت به خشکی نقش عملکردی دارند که عبارتند از: پروتئینهای کانال آب که در حرکت آب از عرض غشا نقش دارند، آنزیمهای مورد نیاز در بیوسنتز حفاظت کنندههای اسمزی مختلف ( قندها، پرولین و گلایسین بتائین)، پروتئینهایی که احتمالا در حفاظت ماکرومولکولها نقش دارند (پروتئین LEA، اسموتینها، پروتئینهای ممانعت کننده از یخزدگی، چاپرون ها و پروتئینهای متصل شونده به mRNAها)، پروتئازهای واژگردی پروتئین (پروتئازهای تیولی، پروتئازهای CLP و یوبیکوئیتینها)، آنزیمهای سمزدایی (گلوتاتیون s-ترانسفراز، هیدرولاز اپوکسید کننده، کاتالاز، سوپر اکسی دیسمیوتاز و آسکوربات پروکسیداز). بعضی از ژنهای القا شده تحت تنش خشکی کد کننده پروتئینهایی هستند که یک نقش آنزیمی در سنتز پرولین دارند و بیان بیش از حد آنها در گیاهان ترانسژنیک منجر به ایجاد فنوتیپهای مقاوم به خشکی در بین گیاهان شده است. اینها نشان دهنده کنش واقعی تولیدات ژنی در مقاومت به تنشها است (کاویکیشور و همکاران، 1995). گروه دوم شامل فاکتورهای پروتئینی هستند که احتمالا در تنظیم ترارسانی علامت و بیان ژنهای پاسخ به تنشها نقش دارند. این ژنها عبارتند از: پروتئین کینازها، فاکتورهای رونویسی، PLC و پروتئینهای 3-3-14 میباشند. امروزه مشخص شده است که پروتئینهای تنظیمی اهمیت بالایی برای درک هر چه بیشتر پاسخ گیاهان به تنش خشکی دارند (اینگرام و بارتلز، 1996).
پروتئومیکس رابط بین ژنومیکس، ژنتیک و فیزیولوژی
اصطلاحپروتئوموپروتئوميكساولينبارويلكينزوهمكاراندردهه1990پیشنهاد شد (نقل از ویلکینز و همکاران، 1996). پروتئوميكس عبارت است از مطالعه پروتئوم یا کل محتوای پروتئینی ژنوم میباشد. برعکس ژنوم که در همه سلولهای سوماتیک یک ارگانیسم به یک اندازه ضرورت دارد، پروتئوم یک ماهیت دینامیک است که در سلولهای متفاوت انواع متفاوتی دارد و با بیان فنوتیپی/ فیزیولوژیکی اطلاعات ژنوم تغییر میکند. مهمترین مزیت مطاله بیان پروتئین به روش پروتئومیکس در مقایسه با مطالعه بیان ژنهای منفرد، توانایی این رهیافت در نمایش تغییرات همزمان در گروههای کاربردی یا پروتئین است(جیانگ و همکاران، 2008). به علت توانایی بالای تکنیک پروتئومیکس در تعیین توالی نوکلئوتیدی و بر اساس پیشرفتهای بدست آمده در تشخیص پروتئینهای حساس و ناگهانی بوسیله طیف سنجی جرمی (MS)، دست آوردهای پروتئوم که یک دیدگاه جدیدی در بررسی کنشهای پیچیده گیاهان مدل و گونه های زراعی در سطوح مختلف باز میکندسبب شده تا این تکنیک به ابزار قدرتمندی جهت مشخص کردن کنش گیاهان تبدیل شود (فارانسیسکو و همکاران، 2004).
به علت پیشرفت سریع تکنیکهای جدا سازی و تشخیص پروتئینهای استخراج شده توسط الکتروفورز دو بعدی و روشهای بررسی تفاوتهای پروتئوم در مقیاس بزرگ، پروتئومیکس به عنوان ضروریترین متولوژی در زمینههای مختلف بیولوژی گیاهی تبدیل شده است. از این تکنیک میتوان جهت مطالعه اثرات پلیوتروپی موتانتها، بررسی پاسخهای داده شده به هورمونها و تغییرات محیطی و تشخیص مسیرهای متابولیکی درگیر با استفاده از کنش پروتئینهای تحت تاثیر، استفاده کرد. در سطح ژنتیک مولکولی، پروتئومیکس می تواند جهت ترسیم نقشه ژنهای ترجمه شده و مکان کنترل کننده بیان آنها، و همچنین جهت تشخیص پروتئینهای مسئول در تعدادی از صفات فنوتیپی پیچیده بکار رود. پیوستگی بین بیان ژنها و متابولیسمهای سلولی از یک طرف و نقشههای ژنتیکی از طراف دیگر سبب شده تا پروتیومیکس به عنوان یکی از قدرتمندترین ابزار برای ژنومیکس عملکردی باشد (زیوی و دودین، 2000).
انتظار بر این است که مطالعه پروتئوم شرح و تفسیر یک ممیزی قابل فهم از تمامی پروتئینهای بیان شده در زمان خاص، شرایط خاص و یک موجود زنده خاص را ارائه کند. روشهای پیشرفته جدیدی به منظور مطالعه و سنجش میزان RNA (ترانس کریپتومیکس) مثل ریزآرایه و نمایش افتراقی ابداع شده است (مارشال، 1998). این روشها فاقد بینش لازم در مورد کمیت و کیفیت فرآوردههای نهایی ژنها یعنی پروتئین هستند (زیوی و دودین، 2000). مقادیر پروتئین در سلول معمولا فاقد رابطه قوی با میزان mRNA میباشد.که شاید ناشی از تفاوت زیاد در قسمتی از mRNA و واژگردی پروتئین باشد. بعلاوه، بسیاری از پروتئینها تحت تغییرات پس از ترجمه از قبیل حذف پپتیدهای علامت، فسفوریلاسیون و گلیکوزیلاسیون، که نقش مهمی در فعالیت آنها و سازگاری اجزای زیر سلولی دارند قرار میگیرند. بنابراین تنها مطالعه پروتئینها، اطلاعات مربوط به آنها را در مورد اندازه واقعی و فعالیت آنها در یک زمان مشخص و در بافت معین یا پاسخ به تیمار مشخص را فراهم میکنند (زیوی و دودین، 2000).
از طرف دیگر مشخص کرن ژنهایی که در بهبود محصولات زراعی برای محیطهای با کمبود آب نقش بسیار مهمی دارند وگستردگی ریزآرایههای mRNA و تغییر در سطوح بیان آنها امکان مطالعه زیادی را فراهم میکنند. مطالعات انجام شده بر روی گیاه آرابیدوبسیس تالیانا نشان داده که بیش از 30% از ترانسکریپتوم در مقابل تنش نقش داشته و حدود 1008 mRNA در اثر تنش خشکی افزایش بیان نشان میدهد (کریپس و همکاران، 2002).
رهیافتهای جدیدتر دانش پروتئومیکس را توسعه داده است. از جمله این راه کارها میتوان به کارماتوگرافی مایع دو بعدی، برچسبهای ایزوتوپ، چیپهای پروتئینی برای مطالعه اثرات متقابل بین پروتئینها و پروتئینها با سایر مولکولها و بازیافت پیچیدههای چند زیر واحدی با استفاده از الکتروفورز غیر تقلیب کننده اشاره کرد (تیلمنت و همکاران، 2002).
الکتروفورزدو بعدی
الکتروفورز دو بعدی(2DE) با گرادیان PH (IPGs) به همراه طیف سنجی جرمی (MS) یکی از مهمترین ابزار پروتئومیکس جهت شناسایی پروتئینها میباشد. با وجود روشهای جایگزین یاتکنولوژیهای مکمل (از قبیل الکتروفورز چندبعدی، نشاندار کردن پایدار باایزوتوپ، ریزآرایههای انتی بادی یا پروتئین) که اخیرا ظهور کردهاند، 2DE تنها تکنیکی است که میتواند به صورت متداول و روتین برای بیان کمی پروفایلهای مجموعه بزرگی از مخلوط پروتئینی از قبیل lysates تمام سلول بکار رود.
2DE توانایی جداسازی مخلوطهای پیچیده پروتئینی را بر اساس نقطه ایزوالکتریک (PI)،جرم مولکولی (Mr)، حلالیت و فراوانی نسبی دارد. بعلاوه، اینها نقشهای از پروتئینهای دست نخورده را ارائه میدهند که تغییرات پروتئینها را در سطح بیان، ایزوفرمها یا تغییرات پس از ترجمه نشان میدهد.این روشها در مقابل روشهایی که بر اساس کارماتوگرافی فاز مایع با طیفسنجی جرمی جفتی، تجزیه و تحلیل پپتیدها را بر اساس اطلاعات جرم مولکولی و نقطه ایزوالکتریک انجام میدهند چیزی پیش پا افتاده است و نشانمند کردن پایدار با ایزوتوپ برای بررسیهای کمی پروتئینها لازم است. امروزه تکنولوژی الکتروفورز دو بعدی به همراه IPGs (گرگ و همکاران، 2000)، بر محدودیتهای آمفولیتهای حامل الکتروفورز دو بعدی (افارل، 1975) غلبه کرده و با قابلیت تکثیر، بررسی، حلالیت و جداسازی بسیاری از پروتئینهای اسیدی یا بازی در ارتباط است. با افزایش pH ژلهای IPGs ما بین 12-5/2 سبب توانایی آنها در آنالیز بسیاری از پروتئینهایآلکالین و قطعات متناظر با بانکهای اطلاعاتی شده است. در ژلهای IPGs وجود اورلپ یا تداخل بسیار باریک موجب افزایش وضوح (001/0 = ) و در ترکیب با روشهای تغلیظ یاPrefractionation، موجب تشخیص پروتئینهایی در مقادیر بسیار کم میشود.
در این روش، پروتئینها در بعد اول با انجام IEF روی نوارهای ژلی لولهای بر مبنای بار الکتریکی خود از هم جدا میشوند و بعد از متعادل سازی، نوارها روی ژل SDS عمودی یا افقی قرار میگیرند تا با انجام بعد دوم، پروتئینها بر مبنای وزن مولکولی از هم تفکیک گردند.
الکتروفورز دو بعدی تکنیکی است که میتوان آن را تقریبا برای هر نوع نمونه حاوی پروتئین، از جمله بافت یا سلول یوکاریوتی، اندامها، مایعهای زیستی (خصوصا پلاسما یا سرم، ادرار، مایع مغزی-نخاعی، بزاق، اشک، موکوس بینی، شیر، مایع آمنیوتی، مایع منی و سم مار)، موجودات پروکاریوتی (باکتری، انگل، قارچ)، دانه و گیاه به کار برد (فی و لارسن، 2001).
صرفنظر از نوع نمونه، قبل از شروع الکتروفورز دو بعدی، باید نسبت به استخراج پروتئینها اقدام و آنرا برای انجام ایزوالکتریک فوکوسینگ آماده نمود (مرحله اول: آماده سازی نمونه). برای این منظور نیاز به افزودن ترکیباتی است که علاوه بر از بین بردن ساختار پروتئین و عدم تاثیر بر بار الکتریکی ذاتی آن، پروتئین را محلول نگه دارند. شکل..... مروری بر مراحل انجام الکتروفورز دو بعدی و به دنبال آن شناسائی نقاط بدست آمده روی ژل دو بعدیتوسط اسپکترومتری جرمی را نشان میدهد. همانطور که در شکل دیده میشود، پروتئینهای محلول شده بر روی یک شیب PH قرار گرفته و با اعمال اختلاف پتانسیل الکتریکی، در pH معادل نقطه ایزوالکتریک خود متمرکز میشوند (مرحله دوم: متمرکز سازی ایزوالکتریکی پروتئینها یعنی IEF). سپس با احیا و به دنبال آن مسدود کردن پیوندهای دی سولفیدی و افزودن شوینده مناسبی که بار الکتریکی ذاتی پروتئینها را خنثی میکند، پروتئینها آماده جداسازی بر روی بعد دوم میشوند (مرحله سوم: متعادل سازی). با انتقال نوارها یا ژلهای بعد اول متعادل شده به روی ژل صفحهای پلی اکریل آمید دارای SDS، پروتئینها بر مبنای وزن مولکولی خود به طور نسبی از هم جدا میشوند (مرحله چهارم: الکتروفورز روی ژل پلی اکریل آمید دارای SDS یعنی SDS-PAGE). در این مرحله باید پروتئینها را روی ژل دو بعدی آماده ظاهرسازی کرد که این عمل را می توان با رنگهای عمومی نظیرآبی کوماسی و نیترات نقره رنگآمیزی و آشکار سازی کرد و یا از رنگهای فلورسنت ، اتورادیوگرافی و یا رنگهای اختصاصی که فقط پلی پپتیدهای خاصی را رنگ آمیزی می کنند استفاده نمود. حساسیت رنگ آمیزی با آبی کوماسی 50 تا100 برابر کمتر از نیترات نقره است، ولی نسبتاً آسان می باشد، ضمن اینکه برای آشکارسازی پروتئینها با آبی کوماسی پروتئین بسیار زیادی نیز لازم است. بنابراین در مواردی که مقدار پروتئین بر روی ژل کم باشد از رنگ آمیزی نیترات نقره استفاده می شود. با اینکه رنگامیزی با نیترات نقره حساسیت بالایی دارد اما روشی ایده آل برای بررسی کمی همه پروتئینها نیست. زیرا رابطه خطی بین مقدار پروتئین و میزان رنگ پذیری کم است و با افزایش غلظت پروتئین روی ژل از میزان این رابطه کاسته می شود (اونگ و پاندی[5]،2001 ). در رنگ آمیزی با آبی کوماسی نقطهها حداقل باید دارای 100 نانوگرم پروتئین باشند تا آشکار شوند. در حالیکه این مقدار در رنگ آمیزی نیترات نقره 2/0 نانوگرم است( نیو هوف و همکاران[6] ،1985 ). رنگهای فلورسنت با طیف سنجی جرمی سازگارترند با اینکه میانگین حساسیت آنها اندکی از نیترات نقره کمتر است، اما از تکرار پذیری بالایی برخوردارند. بعلاوه این نوع رنگها دارای دامنه فعال خطی گسترده تری از رابطه بین میزان رنگ و مقدار پروتئین هستند که این موضوع به دقت مقایسه،بین مقادیر پروتئین بر روی ژل های دو بعدی می افزاید. قیمت بالای این نوع رنگها و تجهیزاتی که برای آشکارسازی آنها مورد نیاز است، از عوامل اصلی محدودیت کاربرد گسترده آنها در پروتئومیکس است (نیوهوف و همکاران ،1985؛یان و همکاران[7] ،2000) (مرحله پنجم: ظاهر سازی پروتئینها). بعد از اسکن کردن، نقاط ظاهر شده روی ژل دو بعدی مورد آنالیز با نرم افزارهای خاص قرار میگیرند و نقاطی که بیان آنها به طور معنیداری بر اثر تیمار تغییر کرده انتخاب و برای تشخیص هویت آماده میشوند (مرحله ششم: تجزیه و تحلیل کمی پروتئین ها).
محدودیتهای الکتروفورز دو بعدی:
اگر چه الکتروفورز دو بعدی به طور همزمان قادر است حدود 5000 پروتئین (به طور معمول حدود 2000 پروتئین) را از هم تفکیک کند که این خصوصیت وابسته به اندازه ژل و گرادیان pHاستفاده شده دارد. با استفاده از این تکنیک میتوان کمتر از یک نانو گرم پروتئین در هر نقطه از ژل را شناسائی کرد ولی تعداد واقعی پروتئینها خیلی بیشتر از این مقدار است. محدودیتهای الکتروفورز دو بعدی را میتوان در دو قسمت خلاصه کرد:
شکل ... شمای کلی الکتروفورز دو بعدی (پاندی و مان، 2000).
1- تنوع شیمیائی زیاد پروتئینها که میتواند ناشی از دو خصوصیت ذاتی آنها باشد:
الف ) وسیع بودنمحدوده pI و وزن ملکولی (MW) آنها:
ناهمگنی شیمیایی پروتئینهاکه مستقیماً به تنوع و نحوه عمل آنها ارتباط دارد، یکی از مشکلات اساسی پروتئومیکس است. به طور کلی نقطه ایزوالکتریک پروتئینها در دامنه ای بین 3 الی 12 قرار گرفته و وزن مولکولی آنها نیز در دامنه ای بین 5 تا 200 کیلو دالتون قرار ميگیرد. این ناهمگنی زیاد یکی از چالشهای اساسی جداسازی پروتئینها براساس الکتروفورز دو بعدی به شمار ميرود (سالكده[8]،2002).محدوده pI و وزن ملکولی پروتئین ها حتی در ارگانیسم های ساده ،گسترده تر از محدوده ای است که به طور معمول بر روی ژلهای دو بعدی تجزیه می شود( واسینجروهمکاران[9] ،2000 ). پیشرفتهای اخیر در شیب های مختلف در دسترس pH می تواند حداقل تا حدی از این مشکلات را بر طرف کند (گورگ وهمکاران[10] ،1999؛ واسینجر و همکاران ،2000)و باعث بهبود پوشش کل پروتئوم یک سلول شود(تونلا و همکاران[11] ،2001 ).
ب ) متنوع بودن حلالیت پروتئینها :
مسأله سازترین مشکل در الکتروفورز دو بعدی مشکلات مرتبط با ا ستخراج پروتئین و محلول سازی آنها استکه خصوصا در ارتباط با پروتئینهایی با حلالیت کم در آب از قبیل پروتئینهای غشائی و هستهای مطرح میشوند (رابیلاد، 2002). تکنیک پروتئومیکس عمدتاً قادر به تفکیک و شناسایی پروتئینهای آبدوست ميباشد که قابل حل در آب ميباشند. قسمت عمده ای از پروتئینهای سیتوزول، ماتریکس میتوکندری و غشاهای سلولی که نقش مهمی در فرآیند های سلولی دارند از دسته آب گریز هستند که با روشهای معمولی شناسایی نمی شوند گرچه روشهای نوین استخراج و خالص سازی و نیز ترکیب کروماتوگرافی فاز مایع با طیف سنجی جرمی جفتی[12] برای حل این مشکل ابداعشدهاند. با وجود مشکلات ذکر شده با توجه به کاربردها و مزایای پروتئومیکس استفاده از آن در دانش نوین بشری ضروری به نظر ميرسد. پروتئومیکس گیاهی نسبت به موجودات تک سلولی یوکاریوتی و پروکاریوتی علمی جوان بوده و در ابتدای راه خود قرار دارد. سهم عمده ای از این عقب ماندگی نسبی به کامل بودن توالی های ژنومی تک سلولی ها ارتباط دارد. اگرچه کامل شدن توالی گیاهانی مثل آرابیدوپسیس و برنج تا حدودی این مسئله را جبران کرده است، اما تعداد بالای پروتئین ها در این گیاهان از مشکلات عملی موجود به شمار می رود.
2- محدوده بیانی بسیار متنوع پروتئینها (رابیلاد، 2002): محدوده دینامیک 106 یا 105-1 در نمونههای سلولی و 109-1 در نمونههای سرمی بهطور مشخص فراتر از محدوده الکتروفورز دو بعدی (حداکثر 104) است (رابیلاد، 2002). محدوده بیانی بسیار متنوع پروتئینها آفت همه راهکارهای عمومی مربوط به جمعیتهایپروتئینی است و این بدان معناست که راهکارهای تغلیظ یا perfractionation برای دستیابی به پروتئینهای با فراوانی پائین لازم است (رابیلارد، 2002).
علاوه بر این موارد ، مشکل اصلی دیگر در پروتئومیکس تجزیه دادهها می باشد. امروزه توانایی تولید اطلاعات از توانایی تجزیه دادهها پیشی گرفته است(پترسون[13]، 2003 ).
محاسن الکتروفورز دو بعدی
با وجود مشکلات الکتروفورز دو بعدی آن چه که باعث شده این تکنیک قدیمی هنوز مورد استفاده قرار بگیرد و هنوز تکنیکهای جدید تر نتوانستهاند جایگزین آن شوند را به صورت زیر نام برد:
1- محتوای اطلاعات بدست آمده از الکتروفورز دو بعدی بالاست، زیرا میتواند خواص تعدادی از پروتئینهای ویژه را تعیین کند. در این روش هزاران پروتئین میتواند به طور همزمان تنها بر روی یک ژل الکتروفورز دو بعدی قابل تشخیص باشد، برای هر پروتئین، نقطه ایزوالکتریک ()ف جرم مولکولی و مقدار نسبی آن میتواند اندازهگیری شود. با استفاده از روش اسپکتروفتومتری جرمی، هر پروتئینی میتواند از طریق روش انگشت نگاری جرمی پپتید و یا توالیابی آمینو اسیدی مشخص شود.
2- قابلیت وضوح بالای الکتروفورز دو بعدی، که اجازه جداسازی وتشخیص تغییرات پس از ترجمه پروتعینها را میدهد. در بسیاری از فواصل، تغییرات پس از ترجمه پروتئینها میتواند به اسانی در ژلهای الکتروفورز دو بعدی مکان یابی شود. زیرا، به نظر میرسد که آنها به صورت نقاطی با خوشههای افقی یا عمودی مشخص میشوند. بعلاوه، تغییر پروتئینها میتواند با استفاده از تجزیه و تحلیلهای اسپکتروفتومتری جرمی، در هنگامی که در چندین لکه پروتئینی، پروتئینهای مشابهی تشخیص داده شود، مشخص شود.
3- دارا بودن مراحل منحصر به فرد تجزیه و تحلیل پروتئوم (....، تصاویر، ...، بررسی پایگاههای اطلاعاتی)، که میتواند مستقل از زمان و مکان باشد. برای مثال، الکتروفورز دو بعدی و تجزیه و تحلیل کامپیوتری الگوی لکهها میتواند توسط خود در آزمایشگاه انجام گیرد و یا این امکان وجود دارد که تجزیه و تحلیل لکههای پروتئینی به زمان دیگری موکول شود. همچنین اینها به این نکته اشاره میکنند که ژلهای الکتروفورز دو بعدی توانایی بالایی در تجمع ذرات جهت خالص سازی و بایگانی دراز مدت پروتئینها را دارند. بر روی یک ژل الکتروفورز دو بعدی، هزاران پروتئین میتواند در دمای اتاق و در فضایی کوچک نگهداری شود.
کاربرد پروتئومیکس در مطالعهتنشهای محیطی در گیاهان :
ریکاردی و همکاران (1998) اولین مقاله در زمینه تغییرات پروتئینی پاسخ به تنش خشکی را در ذرت ارائه دادند گیاهچههای دو لاین ذرت و هیبرید آنها در سه هفتگی به مدت 10 روز تحت تیمار خشکی قرار گرفتند. تغییرات پروتئینهای برگ توسط الکتروفورز دو بعدی بررسی شد. 78 پروتئین از 413 پروتئین کل دارای تفاوت معنی دار در شرایط نرمال و تنش بوده و از آن میان 38 پروتئین دارای الگوی بیان متفاوتی در دو لاین بودند.در بین پروتئینهای شناخته شده آنزیمهای درگیر در مسیرهای سوخت و ساز سلولی، چوبی شدن و نیز پروتئینهای پاسخ دهنده به ABA دیده شدند.
تجزیه و تحلیل پروتئوم برگهای برنج (Oryza sativa L. cv CT9993, cv IR62266) تحت تنش خشکی توسط حسینی سالکده و همکاران (2002)به روش پروتئومیکس و ژلهای 2DE نشان داد که بعد از اعمال تنش تدریجی به مدت 23 روز، بیش از 1000 لکه پروتئینی با تکرار پذیری بالایی بر روی ژلها نمایش داده میشود. از بین این پروتئینها، 42 لکه تغییر معنیداری تحت اکثر تنشها دارد و 27 لکه از آنها الگوی پاسخ متفاوتی در ابن دو کلتیوار از خود نشان میدهند. به هر حال، تنها یک پروتئین (سوپر اکسید دیسمیوتاز cu-zn کلروپلاست) تغییر معنیدار با تکرار پذیری پائین، در پاسخ به تنش خشکی در دو کلتیوار دارد. اکثر تغییرات برای پروتئینها افزایش بیان در کلتیوار CT9993 و عدم تغییر آن در IR62266 یا کاهش بیان پروتئینها در اثر تنش خشکی در کلتیوار IR62266 وعدم تغییر آن در CT9993 بود.آبیاری دوباره پس از 10 روز، حاکی از بازگشت کامل پروتئینها و یا افزایش مقدار آنها در تیمار بدون تنش شده است. استفاده از تکنیک طیف سنجی جرمی (Ms) منجر به شناسایی 16 پروتئین مسئول به تنش خشکی، که عوامل دپلیمریزه کننده اکتین (ADFs)را القا میکنند. یکی از این سه پروتئین در هر دو کلتیوار و تحت تنش خشکی مشخص شده اما در گیاهان شاهد (بدون تنش) یا در گیاهان آبیاری شده پس از 10 روزتنش مشاهده نمیشود.
تشخیص ژنهای کاندید برای انتخاب بر اساس مارکر (MAS) میتواند تاثیر و اهمیت بسیار بالایی در اصلاح برای فزایش مقاومت به تنش داشته باشد. تغییرات القا شده تحت تنش خشکی در پروتئوم میتواند ژنهای با اهمیتی را مشخص کند. حاج حیدری و همکاران (2005) با تجزیه و تحلیل های پاسخ دهنده به تنش خشکی در برگهای دو رقم چغندرقند (69.p-7219 و 7112) که این دو رقم از نظر ماده ژنتیکی تفاوت دارند، از طریق ژلهای الکتروفورز دو بعدی، چند پروتئین با بیان متفاوت در پاسخ به تنش خشکی شناسایی کردند. در این آزمایشبیش از 500 لکه پروتئینی توسط الکتروفورز دو بعدی و تجزیه و تحلیل کمی تصاویر ژلها با استفاده از نرم افزار شناسایی شدند و 79 لکه تغییر معنیدارتحت تنش خشکی نشان دادند. بعضی از پروتئینها با الگوی ویژه ژنتیکی افزایش یا کاهش بیان در پاسخ به تنش خشکی نشان دادند. تجزیه و تحلیل 20 لکه پروتئینی با استفاده از کارماتوگرافی فاز مایع با طیف سنجی جرمی جفتی، منجر به تشخیص روبیسکو و 11 پروتئین دیگر درگیر در تنظیم واکنشهای ردوکس، تنش اکسیداتیو، ترارسانی علامت و فعالیت چاپرون بودند. بعضی از این پروتئینها میتوانند در پیشرفتهای فیزیولوژی تحت تنش خشکی کمک کنند.
حسینی سالکده و همکاران (2002) با تجزیه و تحلیل پاسخ گیاهان برنج تحت تنش خشکی و شوری نشان دادند که بیش از 2000 پروتئین در برگ برنجهای تحت تنش خشکی و شاهد (بدون تنش) شناخته شده است. بیش از 1000 (1000<) پروتئین که قابل اعتماد بوده، حدود 42 پروتئین تغییرات معنیدار در مقدار و یا موقعیت نشان میدهد.همچنین چندین پروتئین که افزایش قابل توجهی در طول تنش خشکی و کمبود آب آبیاری داشتند، مشخص شدند. سه مورد از بیشترین و مشخصترینتغییرات در فاکتورهای دپلیمریزه کننده اکتین، هومولوژی ریبونوکلئازهای شبه-s و دهیدروآسکوربات ردوکتاز وابسته به گلوتاتیون کلروپلاستی دیده شده است. مقایسه پروتئوم زنوتیپهای مقاوم به تنش شوری و حساس به تنش نشان از افزایش تشکیل و القای پروتئینهای مختلف در ریشه تحت تنش است. که از بین آنها میتوان کافئویل COA، O-متیل ترانسفراز و آنزیم بیوسنتز لیگنین را نام برد.
تجزیه و تحلیل تنش در گیاهان حساس نقش مهمی در شناسایی ژنهای تحمل به خشکی دارد. کمال و همکاران (2010) با بررسی پروتئینهای پاسخدهنده به تنش خشکی در بذور چهار رقم گندم از طریق ژلهای الکتروفورز دو بعدی چندین پروتئین با بیان متفاوت در پاسخ به تنشهای غیر زنده شناسایی کردند. 58/22% از پروتئینها مسئول تنشهای غیر زنده در رقم China-108، 25/32% در رقم Yeonnon-78، 96/70% در رقم Norin-61 و 69.35% در رقم Kantou-107 شناسایی شدند. از کل پروتئینهای مشخص شده، 124 پروتئین به عنوان تنها پروتئینهای مسئول تنش غیرزنده مشخص شده، که 56/31% توسط گرما، 61/26% توسط خشکی، 38/23% توسط شوری، 77/21% توسط سرما و 28/22% توسط دیگر تنشهای محیطی حاصل شده است. همچنین از بین 33 پروتئین پاسخ دهنده به تنش خشکی، 9 پروتئین در رقم China-108، 15 پروتئین در رقم Yeonnon-78، 20 پروتئین در رقم Norin-61 و 26 پروتئین در رقم Kantou107- شناسایی کردند. همچنین پروتئینهای مختلف پاسخ دهنده به آبسیزیکاسید و پروتئینهای تاخیری جنینی ([14]LEAP) از قبیل چاپرونین، سیس پروکسی ردوکسین، پروتئین پاسخ به اتیلن، فاکتور طویل شدن TU در هر چهار رقم و همچنین پروتئینهای مشابه کینازهای وابسته به سیکلین، انگشت روی، فاکتور رونویسی مشابه MYB، پروتئینهای انتقال دهنده لیپید و WRKY را مشاهده کردند.
تجزیه تغییرات بیان پروتئین برگ برنج تحت تنش خشکی توسط یانگ و همکاران (2010) با استفاده از روش پروتئومیکس و استفاده از ژلهای 2-DE[15] صورت گرفت و بعد از اعمال تنش به مدت 8 روز، میزان 23 پروتئین افزایش و 5 پروتئین کاهش نشان دادند. 12 پروتئین از پروتئینهای پاسخ به تنش خشکی با روش توالییابی یا طیف سنجی جرمی شناسایی شدند. این پروتئینها در متابولیسم ردوکس، فتوسنتز، دفاع، متابولیسم پروتئین و ترارسانیعلامت نقش داشتند. مطالعه تاثیر تنشخشکی روی غلافبرگ برنج نشان داد که سنتز فاکتور دپلیمریزه کننده اکتین در تیغهمیانی برگ، غلافبرگ و ریشهها افزایش مییابد. در این آزمایش پروتئینهای غلافبرگ برنج به کمک الکترفورزدوبعدی تفکیک شدند و پس از رنگآمیزی ژلها با آبیکوماسی، 698 لکهی پروتئینی شناسایی شدند. که از این تعداد، 35 لکهی پروتئینی 6 روز پس از اعمال تنش خشکی افزایش و یا کاهش سنتز نشان دادند (محمد علی و کوماتسو، 2006).